آپوکالیپتو؛ انقلاب رئال‌مادرید یا انقراض یک امپراتوری

آخرینباری که فصل برای رئالمادرید در زمستان به پایان رسیده بود، به 42سال پیش برمیگشت ......

آخرینباری که فصل برای رئالمادرید در زمستان به پایان رسیده بود، به 42سال پیش برمیگشت ...

آخرین‌باری که فصل برای رئال‌مادرید در زمستان به پایان رسیده بود، به 42سال پیش برمی‌گشت. فصل 1976 -1977 آنها قبل از رسیدن بهار شانس بردن تمام تورنمنت‌ها را از دست داده بودند. آن سال مادریدی‌ها خیلی زود از جام‌حذفی کنار رفتند و در لالیگا در حالی روی رتبه نهم قرار گرفتند که مجبور شدند قهرمانی اتلتیکومادرید را تحمل کنند. اوضاع در اروپا برای شاگردان میلان میلانیچ بدتر هم پیش رفت. حذف در اولین دور مرحله حذفی برابر اف سی‌بروژ. آن هم در حالی که ستاره‌هایی مثل روبرتو فرناندز، خوزه آنتونیو کاماچو و دل‌بوسکه در ترکیب مادریدی‌ها بازی می‌کردند. عملکرد سرمربی مقدونیه‌ای تیم – میلانیچ – به قدری ضعیف بود که باشگاه دست به خانه‌تکانی بزند. اولین تغییر روی نیمکت بود؛ رفتن میلانیچ و ورود لوئیز مولونی. ترکیب تیم هم با آمدن سن خوزه، وولف، اولی اشتیلیکه و خوانیتو جان تازه‌ای پیدا کرد. نتایج خیره‌کننده بودند؛ رئال‌مادرید فصل بعد قهرمان لالیگا شد، سال بعد هم قهرمانی‌اش را تکرار کرد و دوران تازه‌ای در باشگاه شکل گرفت.

این همان اتفاقی است که باید در رئال‌مادرید بیفتد. آنها شب گذشته آپوکالیپتو را تجربه کردند؛ آخرالزمانی برای امپراتوری رئال‌مادرید در اروپا. پوست‌اندازی‌ای که باید یکسال پیش اتفاق می‌افتاد اما قهرمانی اروپا و البته تا حدودی شانس‌واقبال آن را به تعویق انداخت. حالا برای پاک کردن تلخ‌ترین هفته تاریخ رئال‌مادرید، خروج سولاری اولین راه‌حل است؛ شکست خوردن در 4دیدار خانگی متوالی هیچ سرمربی‌ای را روی نیمکت رئال زنده نمی‌گذارد و سولاری هم از این قاعده مستثنا نیست. او در بهترین حالت آدم مناسبی برای هدایت والنسیا و رئال بتیس بود، اما تصمیم اشتباه پرز برای انتخاب سولاری و البته اشتباه بزرگ‌تر برای تبدیل قرارداد موقتش به قرارداد دائمی ثابت می‌کند طی یکسال گذشته از اتاق فلورنتینو پرز هیچ تصمیم درستی بیرون نیامده است. مثل رفتن رونالدو و جدایی زیدان که بزرگترین دلیلشان برای جدایی از مادرید، اختلافات با پرز بود.

شکسته شدن غرور رئال‌مادرید بزرگ‌ترین درس دیشب برای آنها بود. برای کاپیتان راموس که به خاطر پاک کردن کارت‌زردهایش خطایی عمدی مرتکب شد، بدون اینکه احترامی برای آژاکس و قدرت ماجراجویی‌اش قائل باشد. غرور لوکا مودریچ که بعد از فتح توپ‌طلا اشباع شده و شباهتی به هافبک بدون نقص چندفصل پیش ندارد. غرور گرت بیل که در تمام این سال‌ها از زیر سایه رونالدو بودن ناله و شکایت ‌کرد، اما بعد از جدایی ستاره پرتغالی هم نتوانست ثابت کند شایستگی قرار گرفتن در ترکیب رئال مادرید را دارد. غرور تونی کروس که بعد از هر بار تعویض شدن پوزخند تحویل دوربین‌ها می‌دهد.

رئال ‌مادرید حالا چندماه فرصت دارد برای پایان این نسل و شروع دورانی دیگر؛ دورانی که احتمالا با ورود ستاره‌هایی مثل تالیافیکو، مائورو ایکاردی، ادن هازارد و سپردن نیمکت باشگاه به اسم‌هایی مثل پوچتینو یا الگری شروع خواهد شد. تابستان فصل تغییرات است، اما مادرید نیاز به یک انقلاب دارد. شبیه انتقال قدرت از یک پادشاه پیر و مسن و اشباع‌شده از زرق‌وبرق‌های سلطنت، به شاهزاده‌ای که می‌خواهد کاخ خودش را بسازد و سرزمین‌های جدیدی را فتح کند. انقلابی برای بازسازی و ساختن یک امپراتوری جدید.

آپوکالیپتو؛ انقلاب رئال‌مادرید یا انقراض یک امپراتوری