اتفاقات عجیب تیم ملی از زبان ظریف

فرهاد ظریف در گفت و گویی مفصل در مورد اتفاقات عجیب او در تیم ملی و واقعیت هایی در مورد دعوت نشدنش به جمع اردوی کولاکوویچ می گوید ......
فرهاد ظریف در گفت و گویی مفصل در مورد اتفاقات عجیب او در تیم ملی و واقعیت هایی در مورد دعوت نشدنش به جمع اردوی کولاکوویچ می گوید ...

فرهاد ظریف در گفت و گویی مفصل در مورد اتفاقات عجیب او در تیم ملی و واقعیت هایی در مورد دعوت نشدنش به جمع اردوی کولاکوویچ می گوید.

به گزارش "ورزش سه"، با حضور ایگور کولاکویچ روی نیمکت تیم ملی والیبال ایران او در اولین لیست خود دست به تغییراتی اساسی زد که مهم ترین آن دعوت نکردن فرهاد ظریف به اردوی تیم ملی بود. این لیبرو با سابقه و کهنه کار که به طرز عجیبی از لیست ایران در المپیک کنار گذاشته شد به نظر می رسید در اردوهای بعدی یک بار دیگر به تیم ملی بازگردد اما این اتفاق رخ نداد. او در گفت و گویی مفصل با "ورزش سه" از جزئیات اتفاقاتی که قبل و بعد از المپیک برای او افتاد می گوید:

 * پرونده من خیلی قبل تر از ورود کولاکویچ بسته شده بود

ظریف در مورد اینکه چه کسی را عامل دعوت نشدنش به تیم می داند می گوید:« وقتی یک سرمربی برای اولین بار به یک کشور می آید اولین اردوی خود را قطعا با مشورت دیگران تشکیل می دهد چراکه خودش به اندازه کافی از شرایط شناخت ندارد قطعا مشاوره هایی گرفته است که اسم من در آن بین نبوده. از دعوت نشدنم به تیم ملی نه خوشحال شدم و نه ناراحت و الان خیالم راحت است چراکه احساس می کنم دینی به تیم ملی به گردنم نمانده و پرونده تیم ملی را در ذهنم بسته ام. نمی خواهم نام ببرم که این افراد چه کسانی هستند و داستان هایی وجود دارد که بازگو کردن آن شاید ابهاماتی را به وجود بیاورد. الان حرفی بزنم می گویند به تیم ملی دعوت نشده است و می خواهد حاشیه درست کند. اما من بیشتر از 10 سال در تیم ملی بوده ام و همیشه سعی کرده ام آرامش تیم را حفظ کنم اما معمولا این رسم وجود دارد که کسی که بعد از دعوت نشدن به تیم ملی هر اظهارنظری کند، می گویند می خواهد جوسازی کند

 * تقدیر نکردن در آن مراسم عجیب

او می گوید بعد از المپیک هم رفتار ها با او تغییر کرد به طوری که :« در مراسم سال گذشته بانک سرمایه همه دیدند که پس از المپیک فدراسیون چه تقدیر مفصل و باشکوهی را از مهدی مهدوی کردند که حقش هم بود اما در همان مراسم آقای داورزنی فقط برگشت و گفت: "آقای ظریف هم برای تیم ملی زحمت کشیده است و دستشان درد نکند." همین. من از تیم ملی خداحافظی کردم و با اصرار خود آقای داورزنی به تیم ملی برگشتم و از تصمیم هم پشیمان نیستم چراکه روزهای بسیار خوبی را در تیم ملی گذراندم اما پایان خوشی را برای من رقم نزدند که در این زمینه احساس می کنم تیم ملی به من بدهکار است

 * آغاز رفتارهای بو دار در هتل المپیک

تیم ملی ایران در دو هفته ابتدایی لیگ جهانی به برزیل و صربستان رفت اما وقتی برای انجام سومین هفته از این رقابت ها به ایران بازگشت عجیب ترین اتفاق ممکن برای ظریف افتاد:« بعد از اینکه از بازی های لیگ جهانی برگشتیم به تهران و من انگشتم آسیب دیده بود پس از دو روز با ایتالیا، آرژانتین و صربستان بازی داشتیم که قرار بود همه در هتل المپیک اردو بزنیم. من وقتی به هتل رفتم دیدم برای من اتاق نگرفته اند و هیچ کس هم از این موضوع اطلاع نداشت. بعد از اینکه مساله را بازگو کردم به من گفتند فراموش کرده ایم و مشکلی ندارد در یکی از اتاق ها 3 نفری استراحت کنیم. من از همانجا فهمیدم پرونده من برای حضور در المپیک بسته شده است و نمی خواستم دیگر به اردو بروم که سیچلو گفت:" نه اینطور نیست و نظر شخص من روی تو است."  من به اردو رفتم و بعد از دو روز خط خوردم

 * رفتارهای متناقض

اتفاقات تا جایی ادامه داشت که او از لیست لوزانو رسما برای المپیک کنار گذاشته شد:« معمولا این طور بود که اردویی تمام می شد و بازیکنان از لیست کنار گذاشته می شوند حتی اگر آن بازیکن جوان و یا کم تجربه بود سایرین از او به هر نحوی دلجویی می کردند. حالا با پیامک یا تماس تلفنی که این مساله فکر می کنم همه جا رایج است اما وقتی من بعد از این همه سال آن هم از لیست تیم ملی برای المپیک کنار گذاشته شدم حتی یک پیامک یا تماس از هیچ کس دریافت نکردم. تکرار می کنم، هیچکس. این رفتارها یکی پس از دیگری اتفاق می افتاد و تحمل شرایط را از این رفتارهای متناقض برای من سخت می کرد

 

 * المپیکی که از من گرفته شد

ظریف در پایان می گوید:« من دینم را به تیم ملی ادا کردم و به نظرم حقم بود مثل بقیه بچه ها که با احترام والیبالشان در تیم ملی تمام شد، من هم با المپیک به والیبال ملی ام خاتمه می دادم اما عده ای این حق را از من گرفتند و به نظرم در اینجا تیم ملی به من بدهکار است. فقط خوشحالم که مردم همیشه به من لطف داشته اند و شاید چهره خیلی خیلی معروفی نبوده ام اما همان تعداد که من را می شناختند برایم احترام قائل اند که این برای من دنیایی ارزش دارد