استقلال و دایه‌های مهربان‌تر از مادر

هواداری، یعنی به گوشه‌ای نشستن صم و بکم! در جای دایه‌های مهربان‌تر از مادر قرار گرفتن!...

هواداری، یعنی به گوشه‌ای نشستن صم و بکم! در جای دایه‌های مهربان‌تر از مادر قرار گرفتن!

هواداری، یعنی به گوشه‌ای نشستن صم و بکم! یعنی دیدن و از دیده‌ها ترسیدن و تیم خود را، دچار انواع بد‌ها تشخیص دادن و هیچ نگفتن! در جای دایه‌های مهربان‌تر از مادر قرار گرفتن. این قاعده در همه جا، جاری است و ساری! اما تیم استقلال که گره به کار خود می‌اندازد و مسائلش را به مصاعب و مصایب بدل می‌کند، شامل این قاعده نمی‌شود! هم از این روی است که هوادارانی که بسیار دغدغه‌مندترند و کسانی که نگرانی‌هایشان به اضطراب و استرس هم کشیده شد، در ازای حقی که برای خود قائلند، با چوب شلوغ‌کاری رانده می‌شوند و به مشوب و مشوش کردن افکار طرفداران -که خودشان را هم شامل می‌شود- متهم!

هواداری، یعنی به گوشه‌ای نشستن صم و بکم! یعنی دیدن و از دیده‌ها ترسیدن و تیم خود را، دچار انواع بد‌ها تشخیص دادن و هیچ نگفتن! در جای دایه‌های مهربان‌تر از مادر قرار گرفتن! هوادار خوب، یعنی هوادار ساکت، یعنی هواداری که غصه‌هایش را می‌خورد بی‌صدا و دم برنمی‌آورد باز هم بی‌صدا.

هوادار خوب، دیده‌هایش را نادیده می‌انگارد و آرزو‌های خود را بر زبان نمی‌آورد و دست روی دست می‌گذارد در کمال بی‌عملی! تماشاگر خوب، یعنی...

خسروان ساده‌اندیش
صلاح مملکت خویش خسروان دانند! «خسرو»‌های هر تیم و شاهان بی‌تاج و تخت هر تیم نیز عبارتند از مدیران! مدیران آمر و مدیران عامل! آن‌ها که کار به دست دارند، اما دانش و تجربه را یکجا قورت داده‌اند و با تدبیر و تدبر، کلاً بیگانه‌اند! کل‌یوم، حواس‌شان جای دیگری است! کل‌یوم، اعتقاد دارند که چند صباحی مشغولند و باید کاری بکنند در راستای هیچ کار! کاری بکنند که نکردنش هزار بار اولی‌تر!

اینان، از بس که خوبند و از بس که مثبت‌اندیشند، از همه گول می‌خورند، توسط همه سر کار گذاشته می‌شوند و حرف‌هایشان دو تا و چهارتا و هشت تا و بگیر و برو بالا، مرتب جور دیگری می‌شود! یک بچه ۳۰ ساله به‌نام پروپییچ، اینان را سر کار می‌گذارد! یک پروپییچ بی‌دست و پا، هر جور بخواهد، اینان را می‌پیچاند! یک تیم هفتاد و چند ساله، بازیچه حرام‌لقمگی «پرو» و صداقت و زودباوری و خوش‌باوری «خسروان» تحمیلی و چسبیده‌های ساده‌اندیش می‌شود! تمام دروغ‌های مکرر در مکرر را، همان «پرو»‌ی معلوم‌الحال می‌گوید!

اول می‌بُرند، بعد می‌شمارند
در استقلال چه می‌گذرد؟ چرا حرف‌های آقای فتحی، جور دیگری درمی‌آید؟ چرا تلاش‌های جناب خطیر، به دایره وارونگی کشیده می‌شود؟ چرا مسئله پروپییچ حل نمی‌شود؟ چرا هنوز تیم استقلال، بسته نشده است؟ چرا در این تیم، اول می‌برند و بعد می‌شمارند؟! یا اول پاره نموده و سپس متر و یا گز می‌کنند؟ تلاش فداکارانه و از ته دل آقای مدیرعامل و معاون ایشان، در مورد پرداخت طلب پروپییچ در همین ۷، ۸، ۱۰ روز آخر، چه بوده است و چه شده است؟ کدام حرف درست است؟ کدام ادعا صحت دارد؟ پول «پرو» از کل بدهی فیفا به استقلال پرداخت می‌شود یا راه دوم و سومی را باید رفت؟

غده بدخیم شده ادعای پروپییچ، چرا از بیخ کنده نشده و نمی‌شود؟ خیال استقلال -که ناراحت است- چه زمانی راحت خواهد شد؟ واقعیت ماجرا و «لپ کلام» چیست و چرا واضح و شفاف، بازگو نمی‌شود؟ مگر استقلالی‌ها، نسبت به استقلال نامحرمند؟ مگر استقلالی‌ها، نباید از دلشوره و ترس و تردید خارج شوند؟ پس چرا نمی‌شوند؟ ماچونی که شفر نیست! ماچونی که پیر خرفت نیست! پس خرفتی چرا؟

اردشیر لارودی

اخبار مرتبط:
باشگاه استقلال خبر جذب بازیکن پرسپولیس را تکذیب کرد
نسخه استراماچونی برای مهاجم استقلال/ دیاباته اختصاصی تمرین می‌کند