تام بایر: تمرینات آرات حسینی را تایید نمی‌کنم

تام بایر، معروف‌ترین مربی پایه‌های فوتبال دنیا، که نقش زیادی در تحول فوتبال ژاپن داشت، در گفتگو با ورزش سه در مورد تجربه سه دهه‌ای‌اش در این حوزه و کمک به پیشرفت فوتبال این کشور صحبت کرد....

به گزارش "ورزش سه"، زمانی که تام بایر در سال ۱۹۸۸ به کارش به عنوان مربی بازیکنان خردسال در ژاپن شروع کرد، این کشور حتی در بین قدرت‌های اصلی فوتبال آسیا نیز جای نداشت اما سه دهه بعد، تعداد زیادی از ستاره های مرد و زن فوتبال این کشور یا در دوره‌های آموزشی او شرکت داشتند یا با تماشای برنامه‌های او به فوتبال علاقه‌مند شدند.

او چنان تاثیری روی فوتبال پایه در ژاپن داشت که از او به عنوان کسی که باعث تحول فوتبال این کشور شد، یاد می شود. بایر که در ژاپن به "تام سان" معروف است، در گفتگو با ورزش سه از کارش در فوتبال این کشور، دلیل عقب ماندن فوتبال چین و همین طور متدی که در سال های اخیر روی آن کار می‌کند، صحبت کرد:

از اینجا شروع کنیم که چرا تصمیم گرفتید به ژاپن بروید چون در اواسط دهه ۱۹۸۰، لیگ این کشور خیلی لیگ سطح بالایی نبود؟

به خاطر اینکه در اواسط دهه ۸۰ که من حدود ۲۰ سال داشتم، فوتبال حرفه‌ای در آمریکا خیلی محبوب نبود و لیگ قبلی آمریکا، NASL، در حال تعطیلی بود. بنابراین فوتبالی برای بازی کردن وجود نداشت. داستان خیلی طولانی‌ای است اما اگر بخواهم کوتاه بگویم، مربی من در دانشگاه، اروپایی بود؛ اهل مجارستان و با اولین مربی غیرژاپنی تیم ملی ژاپن، هانس اوفت هلندی، آشنایی داشت و از طریق این ارتباط، من به باشگاه هیتاچی معرفی شدم؛ باشگاهی که الان با عنوان کاشیوا ریسول در جی‌لیگ بازی می‌کند. به این ترتیب من به اولین بازیکن خارجی ای تبدیل شدم که برای هیتاچی بازی می کند. بازی در آنجا باعث شد تا من عاشق ژاپن بشوم و به همین دلیل بعد از پایان دوران بازی ام تصمیم گرفتم اینجا بمانم و به توسعه فوتبال کمک کنم؛ به پیشرفت بازیکنان خردسال با تمرکز به عنوان متخصص کارهای تکنیکی. تلاش کردم به پیشرفت بازیکنان به صورت انفرادی کمک کنم، نه کار تیمی و شهرت من در ژاپن در این زمینه است.

در مورد فوتبال ژاپن در دهه ۸۰ صحبت کنیم. از لحاظ برنامه‌ریزی و سازماندهی چطور بود؟ به نظر تفکرات متفاوتی حاکم بود چون در آن زمان مثلا به بازیکنی مانند یاسوهیکو اوکودرا که در بوندس‌لیگا بازی می کرد، اجازه حضور در تیم ملی داده نمی شد.

در دهه ۸۰، همه باشگاه ها به کمپانی‌های بزرگ تعلق داشتند؛ بنابراین همه کمپانی های بزرگ در ژاپن مانند تویوتا، نیسان، یاماها، هوندا، میتسوبیشی الکتریک و هیتاچی، صاحب تیم بودند اما آن تفکر حرفه ای وجود نداشت. بنابراین بازیکنان خوب به دنبال رفتن به اروپا بودند مانند اوکودرا که گفتید که دوران خیلی خوبی در بوندس لیگا داشت یا [یاهیرو] کازاما که او هم در آلمان بازی می کرد. سطح بازیکنان ژاپنی در دهه ۸۰ خوب بود اما تعدادشان زیاد نبود و از نظر کمّی مشکل داشتند. اما اکنون شرایط کاملا متفاوت است و بازیکنان باکیفیت زیادی در ژاپن هستند و این به ما اجازه می دهد تا بتوانیم از این بازیکنان خوب، جمعی از بهترین ها و درجه یک ها را بسازیم. در واقع نکته اصلی کاهش فاصله کیفی بین بازیکنان خوب و بازیکنان الیت است.

اتفاقی که در دهه ۸۰ رخ داد این بود که ژاپن تصمیم گرفت میزبان جام جهانی بشود و همین باعث شد که به فکر تشکیل یک لیگ کاملا حرفه ای بیفتند تا بتوانند در سطح بین‌المللی به یک قدرت تبدیلش شوند. این مسئله به اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ برمی گردد. به این ترتیب در سال ۱۹۹۳ جی‌لیگ راه اندازی شد و جی لیگ در واقع ادامه چیزی بود که در دهه ۸۰ اتفاق افتاد. همه آن تیم ها  تبدیل به تیم های حرفه ای شدند؛ سومی‌تومو متال تبدیل شد به کاشیما آنتلرز ، میتسوبیشی به اوراوا ردز، یاماها به جوبیلو ایواتا، تویوتا به ناگویا گرامپوس، مزدا به سانفرچه و نیسان به یوکوهاما مارینوس. همه تیم ها همان بازیکنان سابق را داشتند اما باشگاه ها سازماندهی حرفه ای تری پیدا کردند و دستمزد بازیکنان حرفه ای شد.

در آن زمان که من بازی می کردم، بازیکنان حرفه ای کمی در لیگ ژاپن حضور داشتند. بیشتر آنها در دفاتر شرکت ها کار می کردند؛ با کت و شلوار و کروات و سپس در زمان مشخص اجازه داشتند که دفتر را ترک کنند و به زمین تمرین بروند. اما این شرایط با شروع جی لیگ کاملا تغییر کرد.

تفاوت بزرگ دیگر این بود که در دهه ۸۰، ساختار خیلی قدرتمندی برای توسعه فوتبال جوانان وجود نداشت. بنابراین وقتی جی لیگ در سال ۱۹۹۳ راه اندازی شد، یکی از پیش نیازها برای هر حضور یک باشگاه در جی لیگ، این بود که یک ساختار مشخص داشته باشد؛ ساختار باشگاهی به این معنی که تیم زیر ۱۲ ساله‌ها، زیر ۱۵ ساله‌ها، زیر ۱۷ ساله ها و زیر ۲۰ ساله‌ها داشته باشد و این تاثیر زیادی در شکل گیری فوتبال ژاپن به شکلی که اکنون می شناسیم، داشت. آنها واقعا به دنبال ساختن باشگاه های حرفه ای مشابه باشگاه های اروپایی بودند.

در دهه ۸۰، وقتی تیم ملی تشکیل می شد، تقریبا همه می دانستند ترکیب اصلی چه خواهد بود اما الان دیگر اینطور نیست. چون بازیکنان خوب زیادی هستند که می توانند برای تیم ملی بازی کنند. تقریبا همه بازیکنان تیم ملی در اروپا بازی می کنند. در حالی که در دهه ۸۰، تقریبا همه در خود ژاپن بازی می کردند.

ژاپن در حال حاضر ۵۵ باشگاه حرفه ای در جی لیگ۱، جی لیگ ۲ و جی لیگ ۳ دارد و این قابل توجه است که علی رغم داشتن ۵۵ باشگاه حرفه ای، همه بازیکنان تیم ملی در اروپا بازی می کنند و این چیزی است که باعث پیشرفت و قدرت دائمی فوتبال ژاپن شده است.

چه چیزی شما را ترغیب کرد که به عنوان مربی فوتبال پایه کارتان را شروع کنید؟

 من در نیویورک به دنیا آمدم و در همان سال هایی که مشغول تحصیل در دبیرستان و کالج  بودم، به مربیگری علاقه داشتم و تابستان ها در کمپ‌های فوتبال کار می کردم؛ بنابراین از سن خیلی پایین به مربیگری مشغول شدم و با توجه به اینکه از آن سه مربیگری علاقه داشتم، الگوهای خوبی هم در ذهنم داشتم. دلیل دیگر این بود که خودم به عنوان یک کودک، مربی خوبی نداشتم. به همین دلیل می دانستم که داشتن یک مربی خوب در آن سن چقدر اهمیت دارد و تلاش کردم تا با برگزاری کمپ و دوره‌های آموزشی، آن الگوی مورد نظرم را اینجا در ژاپن بسازم.

من سابقه مربیگری تیم های زیر ۱۲ ساله های ژاپن را برای ۱۰ سال دارم اما فعالیت من بیشتر در زمینه تکنیک فردی است و این کار را با حضور در تلویزیون، رسانه ها و برگزاری دوره های آموزشی انجام می دهم.

و کارتان وقتی مورد توجه قرار گرفت که کمپانی نستله اسپانسر شما شد (توضیح: بایر در یکی از اولین دوره‌های آموزشی متوجه می شود که پدر یکی از شاگردانش در کمپانی نستله کار می کند و وقتی با او تماس می گیرد تا در مورد اینکه آیا این کمپانی حاضر است اسپانسر دوره های آموزشی او شود، سوال کند، متوجه می شود که پدر آن شاگرد در واقع رئیس کمپانی نستله در ژاپن است)

بله، من کارم را در سال ۱۹۸۸ آغاز کرد و در سال ۱۹۸۹، اولین اسپانسرم کمپانی نستله بود. من ۱۰ سال با آنها همکاری کردم. پروژه من با نستله پروژه بسیار بزرگی بود و من از این طریق به سراسر ژاپن سفر کردم.

در ابتدای کارم زبان ژاپنی من خوب نبود و به همین دلیل باید کسی را پیدا می‌کردم که دوزبانه باشد و شهرت خاصی هم نداشتم؛ به همین دلیل با یکی از بازیکنان معروف سابق تیم ملی ژاپن همکاری کردم. از آن به بعد، همیشه به دنبال پیدا کردن کسانی بودم که می توانستند کارهایی انجام بدهند که خودم نمی توانستم. به این ترتیب توانستم شبکه کاری ای ایجاد کنم و شهرتی برای خودم بسازم.

در ژاپن ما ۴۷ ایالت داریم و من با بیش از ۲۰۰۰ دوره آموزشی ای که برگزار کردم، بارها به هر کدام از آنها سفر کردم و بیش از ۵۰۰ هزار کودک را در سراسر ژاپن آموزش دادم.

آیا در آن زمان، در اوایل دهه ۱۹۹۰، هیچ ارتباطی با فدراسیون فوتبال ژاپن داشتید؟

اول از همه این را بگویم که فدراسیون فوتبال ژاپن بسیار قدرتمند و سازمان یافته است و همیشه به کمکش نیاز دارید. همه ۴۷ ایالت به فدراسیون وابسته هستند؛ بنابراین سازمان بسیار قوی و سازمان یافته ای است.

در دهه های گذشته، رئیس و مدیران فدراسیون فوتبال ژاپن به نوعی از کمپانی های بزرگ قرض گرفته می شدند. برای سال ها، فدراسیون فوتبال ژاپن تحت کنترل دو کمپانی بزرگ بود؛ میتسوبیشی و فوروکاوا الکتریک. هر دو کمپانی هم باشگاه هایی در جی لیگ داشتند. بنابراین این دو کمپانی برای سال ها موتور فوتبال ژاپن بودند. خیلی از روسای فدراسیون ها و حتی سرمربیان تیم ملی را این دو گروه انتخاب می کردند. الان شرایط کمی تغییر کرده اما هنوز ارتباطات قوی ای با این دو کمپانی وجود دارد؛ برای مثال رئیس فعلی فدراسیون فوتبال ژاپن، کوزو تاشیما، از کمپانی فوروکاوا آمده است. یا تاکشی اوکادا، سرمربی سابق ژاپن که در اینجا خیلی معروف است، او هم به کمپانی فوروکاوا وابسته است؛ یا معروف ترین رئیس تاریخ جی‌لیگ، [سابورو] کاوابوچی، او هم از فوروکاوا الکتریک آمد. این یک سنت در فوتبال ژاپن است و خیلی هم سیاست در آن دخیل است.

وقتی که من کارم را شروع کردم، هر کمپانی ای برای اینکه اسپانسر من بشود، باید یک تاییدیه با مهر رسمی از فدراسیون فوتبال دریافت می کرد. در واقع همه کمپانی هایی که اسپانسر من شدند؛ نستله، کوکاکولا، کانن و ... همگی این تاییدیه را دریافت کردند.

اکنون بعد از ۳۲ سال، من دوستان بسیار خوبی در فدراسیون فوتبال ژاپن دارم؛ از جمله رئیس فدراسیون که هر دو پسرش در مدرسه فوتبال من بودند. و همکاری های زیادی هم در این سال ها با فدراسیون داشتم.

صادقانه بگویم برای اینکه پروژه ام را پیش ببرم، هر کاری لازم بود، انجام دادم و در این سال ها چند نکته را فهمیدم. اول اینکه باید به آنها احترام گذاشت. باید براساس قانون کار کنید؛ وگرنه اگر فدراسیون فوتبال ژاپن احساس کند نیازی به شما ندارد، کارتان تمام است.

فدراسیون فوتبال ژاپن خیلی قدرتمند است زیرا فدراسیون های هر ۴۷ ایالت به آن وابسته است. برای مثال برای اینکه در هر ایالت بتوانم کاری انجام بدهم، باید با نمایندگان فدراسیون در هر ایالت همکاری می کردم زیرا کنترل همه چیز، تیم ها، زمین ها، ورزشگاه ها، همگی با فدراسیون است. بنابراین برای انجام کاری در ابعاد کاری که من کردم، باید روابط خیلی زیادی داشته باشید.

یکی از چیزهایی هم که در مورد فوتبال ژاپن خیلی شنیده می شود، آن برنامه ۱۰۰ ساله است که می خواهند قهرمان جام جهانی بشوند.

این برنامه ۱۰۰ ساله و این عدد، در واقع از ایده تشکیل ۱۰۰ باشگاه حرفه ای آمده است. در حال حاضر ۵۵ تیم حرفه ای دارند؛ بنابراین تقریبا نیمی از آن باقی مانده است. در واقع هدف این است که هر شهر بزرگی صاحب یک باشگاه فوتبال شود. اهداف مختلفی هم وجود دارد؛ مثلا در مورد فوتبال زنان که اینجا خیلی محبوب است اما هنوز اینجا دختران زیادی هستند که فوتبال بازی نمی کنند. بنابراین این عدد ۱۰۰ سال، در واقع از ایده تشکیل ۱۰۰ باشگاه گرفته شده است.

چه زمانی این ایده مطرح شد؟

فکر می کنم چند سال بعد از راه افتادن جی لیگ بود. جی لیگ در سال ۱۹۹۳ راه اندازی شد و فکر می کنم این برنامه ۱۰۰ ساله در سال ۲۰۰۵ مطرح شد.

یکی از موضوعاتی که وقتی در مورد فوتبال ژاپن صحبت می کنیم، زیاد به آن اشاره می‌شود، انیمیشن کاپیتان سوباسا (کارتون فوتبالیست‌ها) ست. این انیمیشن چقدر روی تحول فوتبال ژاپن تاثیر داشت؟

فرهنگ عامه (Pop culture) در توسعه فوتبال در این کشور خیلی تاثیرگذار بوده است. بخش زیادی از موفقیت من، مشارکت داشتن در بخش فرهنگ عامه بود. شما به کاپیتان سوباسا اشاره کردی که انیمیشن و کمیک بوک بسیار محبوبی در اینجاست که باعث محبوبیت فوتبال شد. همین طور انیمیشن "اینازوما ۱۱" (Inazuma ۱۱). من در ویدئوی  تبلیغاتی اینازوما ۱۱ حضور داشتم. من در پربیننده ترین برنامه تلویزیونی کودکان در ژاپن، اوها سوتا (Oha Suta) هم حضور داشتم. این یک برنامه ورزشی نبود؛ متعلق به کمپانی ای است که بازی پوکمون را طراحی کرده است.

من از سال ۱۹۹۸ در این برنامه حضور پیدا کردم و بخش مخصوص خودم را در استودیو داشتم؛ برای ۱۳ سال. همچنین به عنوان بخشی از این همکاری، دو صفحه هم در معروف ترین مجله کمیک ژاپن، کوروکورو کمیک، داشتم.

هدف برنامه تلویزیونی من این بود که به بچه ها یاد بدهد چگونه خودشان، مهارت تکنیکی شان را افزایش بدهند. و تلاش‌مان این بود که یاد گرفتن این مهارت ها را به کاری مفرح برای بچه ها تبدیل کنیم و تردیدی نیست که تاثیر زیادی در ژاپن داشت.

زمان آغاز آن برنامه در سال ۱۹۹۸ خیلی مهم بود چون در آن سال، ژاپن برای اولین بار به جام جهانی صعود کرد.

آیا آماری وجود دارد که نشان بدهد چه تعداد از کودکان ژاپنی برنامه شما را تماشا می کردند؟

به طور متوسط، روزانه ۵ میلیون نفر. علاوه بر این، کمیک بوک ها هم ماهانه ۱.۳ میلیون کپی فروش داشت. و با توجه به اینکه احتمالا خیلی ها آن را به دوستان یا نزدیکان شان قرض می دادند، احتمالا دو تا ۳ میلیون نفر این کمیک بوک ها را می خواندند که آمار خیلی زیادی برای کودکان است.

هنوز هم خیلی ها وقتی من را می بینند، من را از آن برنامه تلویزیونی و کمیک بوک می شناسند. بنابراین بدون تردید تاثیر زیادی روی فوتبال ژاپن داشتم. انیمیشن اینازوما ۱۱ را همان تولیدکنندگان کوروکورو کمیک تولید کردند و در ابتدا می‌خواستند کاراکتر من را هم در این انیمیشن بگنجانند اما در نهایت تصمیم گرفتیم که این کار را نکنیم.

در برنامه‌تان و همین طور در آن مجله دقیقا چه چیزی به بچه ها یاد می دادید؟

آموزش من دو بخش اساسی داشت؛ یک: تسلط روی توپ؛ یک بازیکن و یک توپ و اینکه چطور بتواند با پای راست و پای چپ، حرکات متفاوتی را انجام بدهد. ما تمرینات بسیار بسیار زیادی در این زمینه داشتیم. همین طور یاد دادن نکات پایه؛ اینکه چطور استپ کنند، چطور بچرخند، چطور تغییر مسیر بدهند و قرار گرفتن در موقعیت های مختلف یک در مقابل، عبور از بازیکن حریف. چطور از بازیکنی که مقابل تان است، عبور کنید، چطور از بازیکنی که کنارتان قرار دارد، عبور کنید و چطور بازیکنی که پشت سرتان قرار دارد را فریب بدهید.

تاکید آموزش من روی مهارت های یک در مقابل یک بود. و اگر الان به بازیکنان ژاپنی نگاه کنید، می بینید که یکی از ویژگی های اصلی آنها، مهارت تکنیکی است. و فکر می کنم ما در این زمینه پیشرو بودیم زیرا نه تنها در تلویزیون و کوروکورو کمیک، بلکه در دوره های آموزشی و مدارس فوتبال هم اینها را تدریس کردیم و ویدئوها و دی وی دی‌های آمورزشی من برای سال ها در ژاپن جزو پرفروش‌ترین ها بود.

بنابراین همه این کارهایی که من انجام دادم در کنار سازماندهی خوب فدراسیون فوتبال ژاپن و تورنمنت هایی که برگزار می کرد، باعث شد تا فوتبال این کشور به موفقیت برسد.

آیا هیچ کدام از شاگردان شما به بازیکنان مطرحی تبدیل شدند؟

البته؛ از بازیکنانی زیادی می توانم نام ببرم. بیشتر بچه هایی که در آن نسل بودند، یا برنامه های من را تماشا کردند یا خواننده کوروکورو کمیک بودند، دی وی دی‌های من را می خریدند یا در دوره های من شرکت داشتند. یا از بازیکنان معروف تر یاسیهیتو اندو یا شینجی کاگاوا یا بازیکن فعلی لیورپول، تاکومی مینامینو، که ۶ سال، از ۶ تا ۱۲ سالگی سالگی به همراه برادرش در دوره های آموزشی من شرکت داشت. یا ریتسو دوآن (بازیکن فعلی آرمینیا بیله‌فلد).

بازیکنان زیادی بودند. زیرا من در حال حاضر ۱۲۰ مرکز آموزشی در سراسر ژاپن دارم و من بودم این پروسه را شروع کردم و ۱۵ سال ادامه دادم. بنابراین ممکن است الان خیلی ها را نشناسم چون وقتی بچه بودند در دوره های من شرکت می کردند؛ مگر اینکه الان خودشان در این مورد صحبت کنند. بازیکنان زیادی از تیم های زنان هم شاگرد من بودند.

آیا دختربچه ها هم در دوره‌های شما شرکت داشتند؟ آیا تفاوتی بین آموزش آنها با پسرها بود؟

در حال حاضر شرایط کمی تغییر کرده اما در آن زمان، دخترها همگی در تیم های پسران بازی می کردند. چون تیم دخترانی وجود نداشت. بنابراین از بازیکنان آن نسلی که توانست در سال ۲۰۱۱ قهرمان جهان بشود،  هوماره ساوا (کاپیتان تیم) یا آیا میاما شاگردان من بودند. میاما هنوز هم رابطه نزدیکی با من دارد و حتی وقتی می خواستم یک برنامه ویدئویی اختصاصی برای دختران بسازم، از "آیا" دعوت کردم و با هم آن برنامه را ساختیم. آساکو تاکاکورا، سرمربی فعلی تیم ملی زنان ژاپن، هم دو سه سال با من کار کرد. بنابراین می توانم بگویم که ارتباط قوی و طولانی‌ای هم با فوتبال زنان دارم.

شما سه سال هم با فوتبال چین همکاری داشتید. این تجربه چطور بود؟

من با فدراسیون فوتبال چین همکاری کردم، با باشگاه بیجینگ گوان و همین طور با کمپانی آدیداس در چین. همچنین سفیر گروه آلمانی ووکس در چین بودم. ضمن اینکه یک برنامه تلویزیونی بسیار محبوب را با دیوید بکام اجرا کردیم.

اما به نظر نمی رسد فوتبال چین مانند ژاپن در مسیر موفقیت باشد؟

اجازه بدهید برای تان توضیح بدهم. زمانی که من تازه کارم را شروع کردم، چین موفق‌تر از ژاپن بود؛ در اواخر دهه ۱۹۸۰. تقریبا در همان زمانی که ژآپنی‌ها جی لیگ را راه اندازی کردند، چینی هم سوپرلیگ‌شان را راه انداختند. اما یک تفاوت وجود داشت؛ برای حضور یک باشگاه در سوپرلیگ چین، فقط یک تیم بزرگسالان لازم بود؛ نه هیچ چیز دیگر. اما در ژاپن نیاز به تیم اول، تیم ذخیره ها، تیم زیر ۲۰ سال و و و ... ساختار کاملا متفاوت بود. همچنین وقتی سوپرلیگ چین تشکیل شد، احساس می کردند که باشگاه های حرفه ای به تنهایی می توانند پیشرفت فوتبال چین را رقم بزنند. بنابراین خیلی از آکادمی ها و تیم های پایه را از بین بردند.

ضمن اینکه فکر می کنم سیاست تک فرزندی در چین تفکرات و اهداف را تغییر داد. در واقع وقتی این سیاست اجرا شد، خیلی از پدر و مادرها فکر کردند که ترجیح می دهند فرزندشان درس بخواند، تا اینکه فوتبال بازی کند که اشتباه بزرگی بود.

مسئله دیگر اینکه در چین وزارت آموزش و پرورش و وزارت ورزش، دو وزارت خانه متفاوت هستند اما در ژاپن، وزارت ورزش، وزارت آموزش و وزارت فرهنگ، یک وزارتخانه هستند. بننابراین در چین، بین این وزارت‌خانه ها همیشه عدم تفاهم‌هایی وجود دارد.

وقتی من در سال ۲۰۱۳  همکاری ام را با فوتبال چین شروع کردم، با گروهی به نام CSF (مخفف برنامه مدرسه فوتبال چین) همکاری می کردم که پل ارتباطی بین وزارت آموزش، وزارت ورزش و فدراسیون فوتبال چین بود. مشکل اصلی این بود که هیچ کدام مسئولیت قبول نمی کرد و کارها را به هم محول می کردند. در سال ۲۰۱۵ بود که دولت مسئولیت این پروژه را از وزارت ورزش گرفت و آن را تنها برعهده وزارت آموزش گذاشت. بنابراین، در حال حاضر تنها وزارت آموزش مسئول هدایت این پروژه است، نه وزارت ورزش.

من برای آنها یک برنامه کاری طراحی کردم و همین طور یک برنامه تلویزیونی که در ساعت پربیننده، یک برنامه آموزشی سه دقیقه ای داشتیم. این برنامه ها به صورت پکیج های آموزشی برای ۵ هزار مدرسه هم ارسال شد. 

شما در چند سال اخیر پروژه جدیدی را شروع کردید با عنوان "فوتبال در خانه شروع می شود" و روی تاثیر نقش والدین روی پیشرفت کودکان در فوتبال تاکید زیادی دارید. حتما ویدئوهای آرات حسینی را دیده‌اید. بعضی ها معتقدند که فشاری که پدر او برای انجام تمرینات روی او وارد می کند، می تواند تبعات منفی داشته باشد. نظرات شما چیست؟

بله دیده بودم و خب مورد غیرعادی‌ای است و من این سبک تمرینات را تایید نمی کند. پروژه و فلسفه من براساس تحقیقاتی است که نشان می دهد بهترین بازیکنان دنیا، مثلا آنهایی که در حال حاضر بهترین هستند یعنی لیونل مسی، کریس رونالدو، آندرس اینیستا، لوکا مودریچ، پل پوگبا، روبرت لواندوفسکی، هری کین، لوئیس سوارز و خیلی‌های دیگر، وقتی تاریخچه‌شان را بررسی می کنیم، دو نکته مشترک می بینیم. یک اینکه همه آنها فوتبال را بین سنین ۲ تا ۵ سالگی شروع کردند و همه شان موفقیت شان را به پدرشان و گاهی به مادرشان نسبت می دهند.  

در کشورهایی که بهترین استعدادهای فوتبال دنیا را دارند، بچه ها فوتبال را از سنین پایین تری آغاز می کنند؛ زمانی که بچه ها در خانه شروع به دویدن می کنند. بنابراین من کتابی نوشتم با عنوان "فوتبال در خانه شروع می‌شود" که از تجربه کار با بچه‌هایم است. به نظر من، یادگیری تکنیک های فوتبال خیلی زودتر از آنچه خیلی ها فکر می کنند، اتفاق می افتد. و در آن سن، والدین مهمترین نقش را دارند. قبل از انتشار کتابم، دکتر جان رِی‌دی از دانشگاه هاروارد آن را خواند و بسیار مورد توجهش قرار گرفت و حتی مقدمه ای برای آن نوشته و این مسئله را از نظر علمی توضیح داد. یک نکته ای که او به آن اشاره کرد این است که وقتی بچه ها در خانه بازی می کنند، در محیط امنی هستند که کسی نه آنها را تحت فشار قرار می دهد و نه مورد تمسخر قرار می گیرند؛ بنابراین از نظر روانی در شرایط امنی قرار دارند. همین طور تایید و تشویق والدین هم روی کودک بسیار موثر است؛ مثلا همان دست زدن یا گفتن آفرین چیزی است که کودک به دنبال آن است. همه اینها در ذهن کودک ذخیره می شود.

از طرف دیگر، این باعث می شود که کودک باهوش‌تر هم بشود. در واقع تحقیقات نشان داده کودکانی از سنین پایین تر فوتبال را شروع می کنند، در درس‌های شان، ریاضی یا خواندن، هم موفق تر هستند.

مصاحبه از: بهنام جعفرزاده

تگ ها


ژاپن