حکایتی جالب از گوردون بنکس افسانه ای

در نیمه دوم دهه شصت میلادی دو دروازه بان برای مان دست نیافتنی بودند: لو یاشین روسی که فیلم هایش را به ندرت دیده بودیم و بیشتر یک اسطوره بود تا واقعیت، مثل حالا. ولی بنکس سنگربان چابک، شجاع و بی ادعایی بود....

در نیمه دوم دهه شصت میلادی دو دروازه بان برای مان دست نیافتنی بودند: لو یاشین روسی که فیلم هایش را به ندرت دیده بودیم و بیشتر یک اسطوره بود تا واقعیت، مثل حالا. ولی بنکس سنگربان چابک، شجاع و بی ادعایی بود.

مدال - حمیدرضا صدر

مرگ گوردون بنکس دروازه بان افسانه ای فوتبال انگلستان و جهان را می توان مرگ یکی از آخرین ستاره های دوران کلاسیک فوتبال دانست. او که در فاصله سال های 1963 تا 1972 دروازه بان اصلی تیم ملی انگلستان و باشگاه استوک سیتی بود نقش مهمی در تنها قهرمانی انگلستان در تاریخ جام جهانی ایفا کرد. حمیدرضا صدر نویسنده و کارشناس فوتبال درباره مرگ این دروازه بان افسانه ای متنی را نوشته است که در زیر می خوانید:


گوردون بنکس رفت. در ۸۱ سالگی. سنگربان افسانه ای ما. یادگار نوجوانی مان. در نیمه دوم دهه شصت میلادی دو دروازه بان برای مان دست نیافتنی بودند: لو یاشین روسی که فیلم هایش را به ندرت دیده بودیم و بیشتر یک اسطوره بود تا واقعیت، مثل حالا. ولی بازی های بنکس را در جام جهانی ۱۹۶۶ که قهرمان شدند و همین طور جام جهانی ۱۹۷۰ به علاوه درخشش در تیم های متوسطی مثل لسترسیتی و استوک سیتی، سنگربان چابک، شجاع و بی ادعایی بود. با واکنش ها باورنکردنی مثل رویارویی با اوزه بیو در جام جهانی ۱۹۶۶.


وقتی بنکس در یازده اردیبهشت ۱۳۵۲  به تهران آمد پر درآوریم. طی دیدار منتخب تهران و استوک. در ۳۴ سالگی. همان دیداری که جف هرست بزرگ هم در خط حمله ایستاده بود. در سوی دیگر ناصر حجازی ۲۴ ساله سنگربان ما بود. توپ  در نیمه نخست با سانتر ابراهیم آشتیانی و پرواز حسین کلانی و ضربه سر غلام وفاخواه به مسعود مژدهی رسید که پشت به دروازه با برگردان بسیار تماشایی اش، دروازه بنکس افسانه‌ای در دروازه شمالی امجدیه را باز کرد (عکس متعلق به همان صحنه است) تا همه میخکوب شویم. جف هرست دروازه منصور رشیدی که جای ناصر حجازی را گرفته مغلوب کرد بازی یک یک تمام شد.

 
پس از بازی. خبر تکان دهنده را شنیدیم. چشم راست بنکس مصنوعی است. او پاییز پیش با اتومبیل تصادف شدیدی را پشت سر گذاشته. جان بدر برده، ولی یک چشمش را از دست داده. او کنار می رفت و پیترشیلتن جایش را درون دروازه انگلیس می گرفت.


آن قدر خوشبخت بودم تا بنکس را از نزدیک ملاقات کنم. از او و جف هرست امضا گرفتم. از این که با بنکس دست داده ام به خود بالیدم و امضایش را به همه نشان دادم... بنکس را زمینی یافتم، مردی با یک چشم، ولی تسلیم ناپذیر. آن ملاقات کوتاه در یادم ماند. بنکس را یکی از بهترین های سنگربان تاریخ قلمداد کردم که بود. بالاتر از خیلی ها. نه برای فتح جام جهانی ۱۹۶۶، نه برای مهار ضربه سر پله در جام جهانی ۱۹۷۰ که آن را بهترین دفع توپ توسط یک دروازه‌‌بان خواندند. نه برای آن که بعدها پس از لو یاشین عنوان بهترین سنگربان قرن بیستم را خواهد گرفت. بلکه برای همان زمینی بودنش. برای همان صمیمیتش. خنده اش. روحیه والایش. برای نابود نکردن همه خاطراتی که از او در ذهن داشتم. تلخ ترین بخش فوتبال، نابودی خاطره‌ها و خوش خیالی‌هایی است که در باره بازیکنان معروف داشته‌اید. ولی روبرو شدن با "بنکس یک چشم" هرچند تکان دهنده، ولی سیاه و تلخ بود، نه نبود... خنده های بزرگ گوردون بزرگ محو نشده بود.