روایت خانم خبرنگار از اولین حضور درورزشگاه آزادی/هیولای جهنمی این بود!

وقتی سالیان سال، فوتبال را در قاب تلویزیون دنبال کرده باشی، چشمانت را بسته باشی و با تصور فضای پر هیاهو و سرشار از هیجان استادیوم، گزارش و تحلیل و مصاحبه و ... نوشته باشی، احتمال حضور در استادیوم برایت به شیرین ترین رویا تبدیل می شود......

وقتی سالیان سال، فوتبال را در قاب تلویزیون دنبال کرده باشی، چشمانت را بسته باشی و با تصور فضای پر هیاهو و سرشار از هیجان استادیوم، گزارش و تحلیل و مصاحبه و ... نوشته باشی، احتمال حضور در استادیوم برایت به شیرین ترین رویا تبدیل می شود...


به گزارش خبرنگار مدال، از همان روزی که خبر آمد درب های استادیوم قرار است به روی بانوان ایرانی باز شود، حال و هوای خاصی در میان فوتبال نویسان خانم ایجاد شد. تعداد اندکی البته فضای استادیوم را در تورنمنت های خارج از ایران تجربه کرده بودند و چند نفری هم در بازی پرسپولیس و کاشیما شانس این را داشتند که به سختی وارد ورزشگاه شوند، این حضور اما متفاوت بود... بانوان سرزمین مان قرار بود بدون هیچ اما و اگر و گزینشی فقط با خرید بلیت وارد استادیوم آزادی شوند و ما، فوتبالنویسان خانم هم دوست داشتیم که پس از سال ها همچون سایر همکاران آقا با حضور در اتاق شیشه ای، مثل همه خبرنگاران در سرتاسر دنیا حس حضور در استادیوم را واقعی و نه خیالی تجربه کنیم.


طبق معمول دقیقه 90
...وبالاخره در دقیقه 90 این اتفاق رقم خورد، آی دی کارت ها صادر شد و خبرنگاران خانم اجازه ورود به ورزشگاه را دریافت کردند...
قرارمان شد مرکز ملی فوتبال، برای دریافت آی دی کارت و پس از آن حرکت به سمت ورزشگاه...
در هتل آکادمی، از خبرنگاران خانم و آقا و البته خبرنگاران خارجی که برای پوشش بازی تیم ملی فوتبال ایران و کامبوج و این اولین حضور بدون گزینش بانوان ایرانی در استادیوم خودشان را به آزادی رسانده بودند، به صرف نهار پذیرایی شد. البته فکر نکنید همیشه از این خبرها هست! نه، ما که نشنیده بودیم اما این بار تفاوت داشت، همه چیز با پیش از آن و تعریف هایی که شنیده بودیم فرق داشت.
همکاران خانم یک به یک آمدند، خوش و بش بود و حال خوب، به هم تبریک می گفتیم که بالاخره بعد از سال های سال به حق مان رسیده بودیم، بچه ها با هم مصاحبه می کردند و در رسانه های شان از حس و حال اولین حضور می گفتند...
با یک دستگاه ون به ورودی تونل شماره 2 رسیدیم...
حس و حالی وصف ناشدنی...صدای هیاهوی بانوان حاضر در ورزشگاه، صدای بوق های ممتد و فریادهایی که از همین حالا، پیش از شروع مسابقه شروع شده بود، حسی را به وجود می آورد که با خوت بگویی، شاید باید امروز، در این اولین حضور بلیت تهیه می کردم و وسط این همه هیاهو بودم! اگر چه نحوه بلیت فروشی برای خانم ها آن قدر بدون برنامه بود که شاید هزاران نفر مشتاق را با درب بسته مواجه کرده بود...


اینجا هیولای مخوف آزادی است!
وارد تونل که شدیم هنوز هم در باورمان نمی گنجید که بدون این که نیاز به توضیح و درخواست و خواهشی باشد در حال ورود به ورزشگاهی هستیم که سال ها برای رسیدن به آن لحظه شماری کرده بودیم، صدای بوق ها چنان در تونل و ورزشگاه می پیچید و چرخ می زد که وحشت می کردی، صدا ها اکو شده و بلند بود، مطمئنم مثل من همه بانوانی که به ورزشگاه آمدند می خواستند جیغ بکشند و فریاد سر بدهند اما برخی خودشان را کنترل می کردند. آنجا ورزشگاه آزادی بود، ورزشگاه مخوف آزادی، دیگ جوشان آزادی، جهنم عربستان و کره و ژاپن و چین و ...تازه متوجه شدم چرا اینجا برای رقبا جهنم نامیده می شود، آنها حتما مقابل بزرگی این ورزشگاه با 100 هزار تماشاگر وحشت می کنند، حتما مجبورند عکس سلفی بگیرند با این هیولای بزرگ با سر و صدایی که آن را شبیه به دوزح می کند.
درهمین بدو ورود اما مسئله ای بدجور توی ذوق مان زد. ما را به جایگاه همیشگی خبرنگاران راه ندادند. اجازه ندادند در کنار همکاران آقا، همان هایی که صبح تا شب در تحریریه های مان در کنارشان هستیم و با هم از فوتبال می گوییم و می نویسیم، در جایگاه واقعی خبرنگاران، استقرار پیدا کنیم. به بخش دیگری رفتیم. اتاقکی که البته قابل مقایسه با آن اتاق شیشه ای نبود. اولین نکته قابل تامل نبودن پریز برق آن هم در جایگاهی بود که برای خبرنگاران تعبیه کرده بودند. همه استرس تمام شدن شارژ گوشی های شان و لب تاپ های شان را داشتند. ابزارهایی که اگر نمی توانستیم به درستی از آن ها استفاده کنیم حضورمان دیگر معنا و مفهومی نداشت.
پیگیری ها و اعتراض ها البته بالاخره نتیجه داد. با یک سیم رابط به اتاقک مان برق رساندند! اما با چه وضعیتی؟! همه مجبور بودند ایستاده در کنار سه راهی برق، گوشی در شارژ بازی را دنبال و خبر مخابره کنند...
نکته جالب توجه دیگر بوفه مستقر در نزدیکی جایگاه خبرنگاران خانم بود که حاضر نشد به خانم ها آب و مواد خوراکی بفروشد! بعد هم ترجیح داد بوفه را ببندد و برود! البته به لطف همکاری خانم های نماینده فدراسیون فوتبال این مشکل خیلی زود حل شد و آب و تنقلات از جایگاه خبرنگاران آقا به اتاقک شیشه ای خانم ها هم رسید...


هنرهای تجسمی بانوان در ورزشگاهی که دیگر مردانه نبود!
تیم ملی و گل های تمام نشدنی اش شور و هیجان خاصی را از جایگاه تماشاگران بانو تا جایگاه خبرنگاران خانم ایجاد کرده بود...
به مستطیل سبز نگاه می کردم... باور کردنی نبود یعنی سال ها انتظار بالاخره به پایان رسیده بود؟!
چقدر تماشای فوتبال از این زاویه با تلویزیون تفاوت داشت...
صدای بوق و جیغ از جایگاه تماشاگران خانم قطع نمی شد... چه ناباورانه فریاد می زدند و چه جالب همه ریزه کاری های تشویق را بلد بودند! انگار سال ها در رویایشان امروز را مرور کرده بودند از تشویق ایسلندی بگیر تا موج مکزیکی...آن ها هوادار فوتبال بودند عاشق توپ گرد و مستطیل سبز و سالیان سال آرزوی حضورشان در استادیوم را در ذهن های شان تجسم کرده بودند و امروز چه هنرمندانه همه را با جزئیات در استادیوم آزادی که دیگر مردانه نبود پیاده می کردند...


گلباران خواهران و مادران
جایگاه بانوان هم لیدر داشت! بسیار حرفه ای مثل لیدرهای جایگاه آقایان، خانم ها برای تشویق های شان هماهنگ می کرد.
بازیکنان تیم ملی سنگ تمام گذاشتند. بعد از هر گل، که تعدادش هم کم نبود شادی های پس از گل شان را با بانوان سرزمین شان به اشتراک می گذاشتند و این اولین حضور را به آن ها تبریک می گفتند.
گل اول، گل دوم، گل سوم... تا گل چهاردهم... خیلی ها معتقد بودند بازیکنان تیم ملی آمده اند که به افتخار باز شدن درب ورزشگاه ها به روی خانواده ها سنگ تمام بگذارند و انصافا هم بهترین لحظات را برای مادران و زنان حاضر در استادیوم رقم زدند. می گفتند بازیکنان ملی مان چه باانگیزه اند در مقابل کامبوجی که مطمئن بودند برای شکستش. حق هم داشتند! این اولین بار بود که  در خاک سرزمین شان در حضور مادرها و خواهرها و همسرانشان درون میدان مسابقه هنرنمایی می کردند، باور کردنی نبود این همان ورزشگاه است که در آن برخی خواهر و مادر دیگران را به چالش می کشیدند!...

ژورکائف و لولویی به نام فیفا
نمایندگان فیفا چند باری در اتاقک شیشه ای به ما سرزدند و از کم و کاستی ها پرسیدند. ژورکائف کسی بود که به عنوان نماینده فیفا حضور بانوان ایرانی در استادیوم را بررسی می کرد وقتی به جایگاه خبرنگاران خانم آمد یاد درخشش در جام جهانی ۱۹۹۸ افتادم همان سالی که فرانسه توانست برای اولین بار قهرمان جهان شود. آن روز فکرش را هم نمی کردم که بتوانم از نزدیک در خاک سرزمینم، در استادیوم آزادی از نزدیک ملاقاتش کنم.


اولین حضور در سالن کنفرانس آزادی
بازی رو به اتمام بود، بعد از این که حضورمان در میکسدزون را قدغن کرده بودند، حالا می گفتند به سالن کنفرانس بعد از بازی هم نمی توانید بروید! این موضوع دیگر کفر همکاران خانم را درآورد، رفتند که دست به دامان نمایندگان فیفا شوند، اما خب خوشبختانه کار به آن جا نکشید و نمایندگان فدراسیون مجوز حضور دادند تا خبرنگاران خانم برای اولین بار در آزادی رخ در رخ سرمربی تیم ملی اجازه سوال و پرسش داشته باشند و اولین تجربه شان در سالن کنفرانس خبری را هم در ایران ثبت کنند.
بعد از کنفرانس یک دستگاه اتوبوس در ورودی تونل انتظارمان را می کشید تا خبرنگارها را به مرکز ملی فوتبال برگرداند...


برخورد خوب نیروی انتظامی و ورزشگاهی که کسی در آن منقلب نشد!
استادیوم پنج شنبه متفاوت بود با همه آن چه پیش از این دیده و شنیده بودیم. جوی سراسر مهربانی و شادمانی، ماموران نیروی انتظامی وبرخوردهایشان از سر دوستی بود و همراه با لبخند. از ناسزا و دشنام خبری نبود، هیچکس منقلب نشد، قلب ها فارغ از جنسیت برای تیم ملی ایران طپید، مادران و زنان سرزمین مان آمدند، ساعاتی فارغ از همه مسئولیت هایشان، فریاد زدند، ذوق کردند، شاد بودند و با اتمام مسابقه رفتند که با روحیه ای مضاعف با حالی خوب تر از قبل دوباره همه وظایف مادر بودن و همسر بودن و دختر بودنشان را از سر بگیرند بدون این که هیچ اتفاق بدی رقم خورده باشد...
پنجشنبه شب به همسرم گفتم: چقدر حالم خوب است. چه حس متفاوتی دارم، اگر بتوانم هر زمان که دوست دارم به استادیوم بروم مطمئنم که از همیشه و همیشه بهتر خواهم بود!


بابت ممنوعه 40 ساله عذر خواهی کنند و یاد بگیرند!
مهمترین نکته اما اینجا بود: خانم ها به آقایان در پایان بازی خیلی چیز ها یاد دادند. یاد دادند که ورزشگاه را باید خانه خودشان بدانند و آن را آلوده نکنند. یاد دادند که فحاشی نکنند، بی تربیتی نکنند. یاد دادند که از فوتبال باید لذت ببرند، یاد دادند که حتی با نوزاد هم می توان به ورزشگاه رفت و شادی را تقسیم کرد به شرط اجرای نظم و قاعده و قانون. یاد دادند، بانوان یاد دادند که آقایان بدون خانم ها نمی توانند به ورزشگاه بروند و از فوتبال لذت ببرند. آنها باید به نیمه تکاملی دیگرشان تکیه کنند. 
نکته دیگر اینکه نه آسمان به زمین آمد، نه کسی زیر دست و پا له شد، نه فحاشی شد. حالا شاید بهتر باشد همه آنها که 40 سال خانم ها را دور از ورزشگاه نگه داشتند بابت این اشتباه چهل ساله عذر خواهی کنند.

 

بیشتر بخوانید:

وزیر ورزش:حضور زنان در بازی‌های ملی ایران ادامه‌دار خواهد بود

تگ ها


تیم ملی فوتبال ایران ‌ورود زنان به ورزشگاه اولین حضور بانوان در استادیوم آزادی فوتبال