روایت مارسلو از فینال‌های لیگ قهرمانان: دعا کنید رئال برنگردد!

مارسلو ویرا، مدافع چپ برزیلی تیم رئال مادرید در دست‌نوشته‌ای از فینال‌های لیگ قهرمانان گفته و راز موفقیتش را بیان کرده است....

مارسلو ویرا، مدافع چپ برزیلی تیم رئال مادرید در دست‌نوشته‌ای از فینال‌های لیگ قهرمانان گفته و راز موفقیتش را بیان کرده است.

نمی‌توانستم نفس بکشم. سعی داشتم نترسم. لحظات قبل از فینال سال ۲۰۱۸ مقابل لیورپول بود.  فشار زیادی روی سینه‌ام احساس می‌کردم. تا به حال چنین حسی داشته‌اید؟ درباره استرس صحبت نمی‌کنم. استرس داشتن در فوتبال چیز عجیبی نیست اما این‌بار مسئله خفگی بود!
همه‌چیز از شب قبل شروع شد. نتوانستم بخوابم. نتوانستم چیزی بخورم. تمام فکر و ذکرم بازی بود. خنده‌دار بود اما همسرم بابت اینکه ناخن‌هایم را تا چند سال پیش می‌خوردم عصبانی می‌شد. به همین دلیل من این عادت را کنار گذاشتم اما صبح بازی که بیدار شدم دیدم هیچ ناخنی برایم نمانده!
اندکی استرس در فوتبال طبیعی است. مهم نیست چه کسی هستید اما اگر قبل از بازی‌ها استرس نداشته باشید انسان نیستید!
برای من مهم‌ترین مشکل در بازی با لیورپول استرس بود. شاید بسیاری از مردم این مسئله را عحیب بدانند اما آن شب آن‌قدر فشار روی خودم احساس کردم که می‌خواستم پزشک تیم را خبر کنم، اما ترسیدم نگذارد من در ترکیب باشم و من دوست داشتم بازی کنم. باید به خودم چیزی را اثبات می‌کردم.
چند روز قبل از بازی یکی از اسطوره‌های رئال در تلویزیون حرفی درباره من زده بود که در مغزم حک شده بود. او گفته بود: مارسلو باید یک پوستر از محمد صلاح روی دیوار نصب کند و هر شب دعا کند تا او بلایی سرش نیاورد.
بعد از ۱۲ سال بازی و ۳ قهرمانی لیگ قهرمانان او به من توهین کرده بود و من سراسر انگیزه بودم. دوست داشتم کودکان جوری من را ببینند که من در زمان کودکی به روبرتو کارلوس نگاه می‌کردم. می‌خواستم مدل موهایشان هم مثل من شود. می‌دانستید؟
زمانی که وارد زمین چمن شدم هنوز مشکل تنفسی داشتم. پیش خودم گفتم واقعا ممکن است بمیرم! شاید بگویید دیوانه‌ام اما باید متوجه شویم چه لحظاتی داشتم. بزرگ شده‌ام. در رئال بازی می‌کنم. در لیگ قهرمانان. همه این‌ها واقعیت دارد. زیدان، بکهام، کارلوس همه برای من مانند بت‌من بودند و هیچ وقت فکر نمی‌کردم با چشم آن‌ها را از نزدیک ببینم.
بگذارید یک داستان واقعی برایتان تعریف کنم. پسربچه‌ای با سن کم باغبان خانه من در مادرید است. روزی کارلوس به خانه من آمد و ناگهان آن پسر وارد خانه شد و در جا مانند مجسمه خشکش زد. گفتم: ایشان روبرتو کارلوس هستند. پسربچه گفت: نه... امکان ندارد! روبرتو گفت: من هستم! ناگهان آن پسر بچه کارلوس را لمس کرد تا باور کند او واقعی است و فریاد زد: روبرتو کارلوس! خودتی!
این همان مسئله‌ای است که گفتم. این حس با همه‌چیز متفاوت است.
زمانی که اولین بازی‌ام در لیگ قهرمانان را برای رئال مادرید انجام دادم و سرود زیبای لیگ قهرمانان را شنیدم به خودم گفتم: مانند بازی‌های کامپیوتری است! دوربین‌ها روی من زوم کرده‌اند نباید بخندم. این واقعیت وجود من است. متوجه می‌شوید؟
چند سال پیش به دیدن خانواده‌ام در برزیل رفتم و یک توپ فینال لیگ قهرمانان را برای دوستم که فوتبال حرفه‌ای بازی نمی‌کرد، بردم. او به توپ ضربه می‌زد و فریاد می‌کشید: این توپ واقعی است! واقعی! آن‌ها جوری به توپ نگاه می‌کردند که انگار یک تکه از ماه آسمان است. تمام این افراد وقتی کوچک بودند باور نمی‌کردند توپ لیگ قهرمانان و بازیکنان واقعی باشند. آن‌ها جرات نمی‌کردند به توپ دست بزنند و مانند یک جسم مقدس با آن برخورد می‌کردند.

روایت مارسلو از فینال‌های لیگ قهرمانان: دعا کنید رئال برنگردد!

حالا درکم می‌کنید؟ فشاری که من در استخوان‌هایم حس می‌کردم را باور می‌کنید. خجالت نمی‌کشم و تمام واقعیت‌ها را به شما می‌گویم.
وقتی به زمین رفتیم تا خودمان را گرم کنیم هنوز آرامش نداشتم اما زمانی که زیر نور و در دایره میانه میدان قرار گرفتیم توپ بازی را دیدم. همانی که دوستانم فکر می‌کردند تکه‌ای از ماه است. نمی‌توانم به شما چیزی درباره بازی بگویم اما دو مسئله را به یاد دارم.
۲۰ دقیقه به پایان بازی مانده بود و ما ۲-۱ جلو بودیم. توپ به کرنر رفت و به خودم گفتم: پوستر صلاح روی دیوار؟ آره؟ ممنونم از کسی که به من چنین انگیزه‌ای داد! ۱۰ دقیقه بعد ما گل سوم را زدیم. در یک صحنه توپ به اوت رفت و من لحظه‌ای به فکر فرو رفتم. واقعیت را به شما می‌گویم. بغض داشتم و کسی نتوانست جلوی من را بگیرد. گریه کردم!
بعد از بازی، بعد از کسب جام... گریه کرده‌ام اما این بار عجیب بود. وسط زمین چمن؟ امکان نداشت. سریع به خودم آمدم گفتم تو باید به یارگیری‌ات ادامه دهی.
به عنوان یک ورزشکار، وظیفه‌ ما این است الگوی مناسبی باشیم اما ما سوپر قهرمان نیستیم و به همین دلیل این داستان‌ها را برای شما تعریف می‌کنم تا متوجه شوید ما هم انسان هستیم. ما هم نگران می‌شویم و استرس داریم. مانند همه!
زمانی که به فینال‌های لیگ قهرمانان فکر می‌کنم چند فیلم زیبا در مغزم پخش می‌شود.
فینال لیگ قهرمانان ۲۰۱۷ مقابل یوونتوس این‌گونه در مغزم پخش شد: بچه‌ها روی نیمکت نشسته‌اند و آماده بازی می‌شوند. سکوت کامل. کسی چیزی نمی‌گویدو هرکسی به غذایش خیره شده چون گرسنه‌اند. صدای معده‌ همه می‌آید. می‌دانید؟ کسی چیزی نمی‌گفت. ناگهان کریستیانو گفت: یک سوال بپرسم بچه‌ها؟ ما گفتیم: بپرس! او پاسخ داد: فقط من هستم که در شکمم احساس فشار می‌‌کنم و گرسنه‌ام؟ ناگهان همه پاسخ دادیم: نه! همه مثل تو هستیم رفیق!
کسی نمی خواست به داشتن استرس اعتراف کند اما حتی رونالدو که مانند یک ماشین است هم  چنین فشاری احساس می‌کرد. این جمله او البته تمام تنش‌ها را از بین برد. سریعا همه داد زدیم و مسئول غذا را صدا کردیم و کلی خندیدیم.
وقتی عازم استادیوم شدیم کریستیانو برای ما تمام بازی‌ را تعریف کرد: در ابتدا مشکل خواهیم داشت اما در نیمه دوم برنده می‌شویم.
هنوز چهره CR7 در ذهن من مانده. او همه‌چیز را با دقت پیش‌بینی کرد و من این داستان را برای نوه‌هایم تعریف می‌کنم. حتما ۳۰ سال بعد زمانی که برای کودکان و نوه‌هایم این داستان را تعریف کنم آن‌ها خواهند گفت: پدربزرگ! راست می‌گویی؟ رونالدو و مسی در هر بازی ۵۰ گل به ثمر می‌رساندند؟ دروغ می‌گویی! باید پدر بزرگ را به دکتر ببریم.
فینال ۲۰۱۶؟ آن فیلم هم این‌گونه در مغزم پخش می‌شود:
گریزمان در کناره‌ها می‌دود و من مسئول مهار او هستم. توپ به بیرون از زمین بازی می‌رود. ناگهان صدای گریه یک بچه را از روی سکوها می‌شنوم. همیشه حواس بازیکنان به زمین بازی است و چیزی نمی‌شنوند اما در فینال میلان تعدادی از فامیل‌ها و آشنایان پشت نیمکت مستقر شده بود. تعجب کردم که ناگهان یک صدا را آن‌قدر واضح شنیدم: برو پدر! برو!
صدا متعلق به پسرم انزو بود و به شدت با شنیدن آن انگیزه گرفتم. زمانی که بازی به پنالتی کشیده شد را به خاطر دارم. وازکز توپ را برداشت و مانند زمانی که در پارک فوتبال بازی می‌کند روی انگشتانش چرخاند. با خودم گفتم: اگر گل نکند او را می‌زنیم! اما وازکز به راحتی گل زد. همه همدیگر را در آغوش کشیدین و منتظر پنالتی حریف شدیم. کاسمیرو دعا می‌کرد و پپه مانند یک کودک اشک می‌ریخت. به کریستیانو گفتم خوان فران پنالتی را از دست می‌دهد و ما با پنالتی تو می‌بریم. خوان فران پنالتی را از دست داد و رونالدو گل زد. خودم را به یاد می‌آوردم که با سرعت ۲۰ کیلومتر در ساعت به سمت خانواده‌ام می‌دویدم تا همسر و فرزندم را در آغوش بگیرم. دیوانه شده بودم!

روایت مارسلو از فینال‌های لیگ قهرمانان: دعا کنید رئال برنگردد!

فینال ۲۰۱۴ را هم این‌گونه به خاطر دارم. روی نیمکت عصبانی نشسته بودم زیرا در ترکیب اصلی حضور نداشتم اما در ذهنم جمله‌های پدربزرگم را مرور می‌کردم. او شخصیت بزرگی داشت و قبل از بازی به دوستانش می‌گفت: به زمین می‌روم و همه‌چیز را آن‌جا می‌گذارم. ریش‌هایم، موهایم و حتی سبیل‌هایم!
در آغاز نیمه دوم قبل از اینکه مربی به من بگوید، خودم شروع کردم به گرم کردم و در ذهنم تکرار می‌کردم: هم‌چیزم را در زمین می‌گذارم. ریش‌هایم، موهایم و سیبلم! در نهایت مربی به من گفت خودم را گرم کنم اما من کاملا آماده بودم. تا این روز نمی‌توانم به شما بگویم خوب بازی کردم یا بد اما می‌دانم همه‌چیزم را در زمین گذاشتم. خشمم و حتی قهوه‌ای که قبل از بازی خوردم. می‌دانم همه شما چه تصویری از آن بازی در ذهن دارید. راموس، آن ضربه سر و کاپیتان‌مان. ما مرده بودیم و در حال شکست بودیم و سرخیو به ما زندگی دوباره بخشید. اما این فیلمی نیست که از آن مسابقه در ذهنم پخش می‌شود. فیلمی که در ذهنم از این مسابقه به خاطر دارم مربوط به صحنه‌های بعد از بازی در رختکن است. با مسئول لباس‌ها صحبت می‌کردم. او به من گفت تمام ۹۰ دقیقه در رختکن بوده و مشاهده کرده  اتلتیکویی‌ها تی‌شرت‌های قهرمانی آورده‌اند. او می‌خندید و از خوشحالی گریه می‌کرد. به او گفتم: حالا می‌توانم با خوشحالی بمیرم!
جام‌ها در کمد خانه قرار می‌گیرند اما خاطره‌ها در قلب‌هایمان جا می‌گیرد. چهار قهرمانی در لیگ قهرمانان در ۵ سال و هر بار هم آن فشار را احساس می‌کنم. شما آن فشار را حس نمی‌کنید و فقط نتایج را می‌بینید. در رئال مادرید تمام مسائل متفاوت است و برای قهرمانی فردایی در کار نیست. همین حالا باید قهرمان شوید.
فصل گذشته یک فاجعه کامل بود. ما هیچ‌چیز نبردیم اما سرم را بالا می‌گیرم زیرا به من عطش برای موفقیت اهدا کرد. احساس می‌ کنم مانند یک کودک جوان هستم.
می‌دانید؛ زمانی که سوار هواپیما شدم تا به اسپانیا بیایم ۱۸ سال داشتم و نمی‌دانستم قرار است با رئال قرارداد ببندم و تصور می‌کردم آن‌ها فقط می‌خواهند بازی من را مشاهده کنند. با دختری که بعدها با او ازدواج کردم، پدربزرگم و بهترین دوستم به مادرید رفتم. نمی‌خواستم به همه امید بدهم اما افسانه رئال مادرید در حال شکل‌گیری بود. شما سوار هواپیما نمی‌شوید تا به خانواده‌تان بگوید: ای‌بابا... امروز برای رئال مادرید بازی خواهم کرد. بعدا شما رامی‌بینم! خیر! رویای شما در حال اتفاق افتادن است.
به خاطر دارم یکی از مربیان رئال وضعیت من را بررسی کرد و گفت: مارسلو! باید یک کت و شلوار بخری! من گفتم: کت و شلوار؟ برای چه؟ و او پاسخ داد: معلوم است... برای جلسه معارفه!
زمانی که قرارداد را امضا می‌کردم به سرعت نامم را نوشتم: مارسلو ویرا داسیلوا جونیور. با تمام وجودم قراردادی ۵ ساله را امضا کردم و با خودم هدفگذاری کردم تا ۱۰ سال در رئال بمانم. حالا ۱۳ سال از آن دوران گذشته و من هنوز اینجا هستم. من به عنوان یکی از باسابقه‌ترین بازیکنان خارجی رئال هستم و این مسئله برای من افتخار است. امیدوارم متوجه شوید که چه حسی دارم.
آخرین فیلمی که در ذهنم دارم این است:
هشت ساله بودم و هیچ پولی نداشتیم. خانواده‌ام نمی‌توانستند هزینه بنزین برای ماشینی که من را به تمرین برسانند تامین کنند. بنابراین پدربزرگم فداکاری کرد. او فولکسش را فروخت و با پولش من را با اتوبوس هر روز به زمین فوتبال می‌برد. فرقی نداشت که من چگونه در زمین بازی کنم. او هرروز به من میگفت: تو عالی هستی! یک‌روز برای تیم ملی برزیل بازی می‌کنی!

روایت مارسلو از فینال‌های لیگ قهرمانان: دعا کنید رئال برنگردد!

این جملات و تصاویر برای ۲۵ سال پیش است اما با کیفیت 4k در مغز من پخش می‌شود و من هنوز بوی آن اتوبوس را به خاطر دارم. پدربزرگم تمام زندگی‌اش را وقف رویای من کرد. دوستانش او را مسخره می‌کردند اما او جیب خالی‌اش را نشان می‌داد و می‌گفت من هیچ پولی ندارم اما خوشحال و خوشبختم احمق‌ها!
پدربزرگم مرا باور داشت. ما دوست بودیم. به همین خاطر بود که در فینال مقابل لیورپول اشک ریختم. همه آن لحظات به خاطر آمد.
گوش کنید. نمی‌دانم چند فصل از دوران حضور من در مادرید مانده اما به شما قول می‌دهم که همه چیزم را در زمین می‌گذارم: موهایم، ریش‌هایم و سبیبل‌هایم.
داستان‌های زیادی پشت پرده وجود دارد که مردم نمی‌دانند. می‌خواهم این داستان‌ها را برای همه تعریف کنم تا همه بدانند چه مشکلاتی وجود دارد، ما به چه چیزی می‌خندیم و تا چه اندازه با تصوراتتان فرق داریم. همه را تعریف می‌کنم. صبر کنید. عجله نداشته باشید. اما حالا پیامی برای کسانی که به ما شک دارند می‌فرستم. رئال مادرید برمی‌گردد.
این جمله را روی یک عکس بنویسید.
روی دیوارتان بچسبانید.
دعا کنید تا آن روز نرسد.
ما برمی‌گردیم!

بیشتر ببینید:

چالش سطل زباله مارسلو/ ویدیو

 

تگ ها


یادداشت اختصاصی یادداشت‌های اختصاصی فینال لیگ قهرمانان