روزی که قلب ایران در کسری تپید

12اسفند سال 1380 قلب یک ملت در بیمارستان کسری می تپید...
12اسفند  سال 1380 قلب یک ملت در بیمارستان کسری می تپید

مدال - نوستالژی فوتبالی

چند سال قبل بود؟چطور گذشت؟انگار میلیونها سال نوری از آن روز می گذرد اما هنوز سکانس های آن اتفاق تلخ همراهی مان می کند.ساعت از نصفه های شب گذشته بود که آخرین فریادهای احمدرضا این بار نه از درون محوطه بر سر مدافعان؛ که برای درد بود.درد لعنتی!

فریاد بر سر دردی که نه آغاز داشت نه پایان. به یکباره عقاب بر زمین افتاد و با چشم های نیمه باز از هوش رفت.فضای فوتبال ایران بدون فضای مجازی و ادمین های بیست و چند ساله منفجر شد.دهان به دهان چرخید.سکته مغزی!

چشم های عقاب بسته بود.احمدرضا را با دستور فوری خاتمی به بیمارستان کسری بردند. سرش را تراشیدند .هیچ کس باور نمی کرد. سر و صورت کاپیتانی که همیشه از شیرجه هایش خیسِ عرق و البته همراه با لبخند بود، پُر شده بود از سیم های رنگی و لوله های تنفسی.

شب به صبح نرسیده مردم آمدند!جای سوزن انداختن نبود.چه کسی این جماعت را خبر کرد؟واقعا چه کسی؟هیچ کس باور نمیکرد.ملافه را روی سرش می اندازند. «احمدرضا مُرد؛ احمدرضا زنده است» خبری که ساعت به ساعت موها و گیسوانِ مردان فوتبال زمان ما را سپید کرد و به صورت بانوان فوتبالی ما چنگ کشید.

جوانی با پیراهن آبی استقلال آمد.با ضجه هایش بیمارستان را تحتِ تاثیر قرار داده بود؛فریاد میزد «بلند شو...عقاب بلند شو». دست ها و سینه اش غرق خون! همسر عابدزاده می گفت:روی دستانش به شکل دلخراشی با چاقو نوشته شده بود « عابدزاده<دوستت دارم » ؛ جوان از هوش رفت و او هم بستری شد.

رستاخیزی بود.مردم داعیه قیامت را برپا کرده بودند؛خودزنی ها؛ شیون, دعا برای احمدرضایی که دکترها هم اکراه داشتند برای انداختن آخرین ملافه بر سرِ مردی که سرش را جلوی استوک های سامی جابر گذاشته بود؛ چگونه باید از یاد برد آن روزی را که مقابل «طوفان زرد» یکی پس از دیگری پنالتی هایشان را مهار میکرد تا حیثیت مان را در پکن بخرد. خبر آخر را که آوردند جلوی کسری مردم سجده کردند و اشک ریختند.خبر این بود:«اگر تا فردا انگشت های پای احمدرضا تکان نخورد میمیرد»

چندروز گذشت و احمدرضا میله های تخت را مُشت میزد و سیم ها را از سرو صورتش در میاورد؛ پنجعلی را هُل میداد و با تکلمی درهم شکسته که به سختی میشد فهمید میگفت «منو ببرید خونه» دکترها میگفتند یک جراحی دیگر انجام میدهیم .یا میرود یا برای همیشه امکان دارد روی ویلچر بشیند و تکلمش را ازدست بدهد.

دعاها جواب داد.سیلاب اشک ها جواب داد.عقاب بلند شد و با همان لبخند برای مردم مقابل کسری دست تکان داد.حالا پس از گذشت سال ها خوب می دانیم که 12اسفند  سال 1380 قلب یک ملت در بیمارستان کسری تپید.یادمان باشد؛ احمد عیدی غدیر بود.