رونالدو 34 ساله شد؛ قصه شاه پریان

دل نوشته‌ای در وصف رونالدو به مناسبت تولد او....
دل نوشته‌ای در وصف رونالدو به مناسبت تولد او.

توپ به رویش لبخند می‌زند، توپ به جست‌وجویش برمی‌خیزد؛ توپ به او نیاز دارد. رقص‌کنان جلو می‌روند و جلو. به او نیاز داریم. به رونالدو؛ ستاره‌ای که برایمان افسانه را به واقعیت گِره زده. چشم در چشم عشاق سینه‌چاکش دوخته است که می گویند: خداوند او را سی و چهار ساله کرده است.

روزگاری چهره اش را در بیلبوردهای منچستر به سوی باندی نشانه گرفته بودند. زیر آن نوشته شده بود.
«همه چیز ممکن است، همه چیز.»
چندی بعد؛ گل او به پورتو نجاتی بود برای یک قهرمانی و اولین کفش طلای دوران بازیگری.
چند سالی بعد در مادرید؛ تعریف از او چیزی دیگر بود. یادداشت کرده بودند: «رویای یک پسر بچه»
در حالتی که او شق و رق ایستاده، دست هایش را پایین کمرش حلقه زده، چشم دوخته به طرفداران جنوبی ویسنته کالدرون. یکی از همان ژست های همیشگی‌اش. همان شبی که او سه بار توپ را به دروازه رقیب سنتی مادریدی ها نواخت. همه را میخکوب و رئال را برنده آن دیدار بزرگ کرد؛ دیداری که دربی می خواندیم.
او راه و رسمی که «میل بی حد و حصر به پیروزی» خوانده می‌شد را ادامه داده بود؛ رنج فردی، به علاوه سرمستی جمعی را. نغمه بی وفایی، تعریف های تعجب برانگیزی که «او در سی سالگی به بعد از جمع بزرگان فاصله گرفته و می گیرد». اما او چیزی دیگری را تعریف می‌کرد. در آسمان‌ها بالا و بالاتر پرواز می کرد.
در فینال کاردیف، رونالدو از راه رسید و دروازه بوفون را باز کرد. گلوله سپید بر تور نشست و مواجش کرد. دوید و حظ وافرش از گشودن دروازه را به رخ کشید: یک شب دیگر، یک فینال دیگر. یک گل دیگر. یک دروازه‌ی باز شده‌ی دیگر.

دوباره و دوباره. نشان داد که در هنر بازکردن قفلها، همان ساحر همیشگی باقی مانده. حتی در 32 سالگی.
از او و یک پرواز دیگر؛ پاهایش از بال هایش بالاتر بوده، توپ را لمس و ثانیه ای بعد به تور بوفون چسبانده، گزارشگر فریاده زده: وای خدای من!
این بار در تورین جایی از دل جماعت حیرت زده دود سیگار بالا می رفت، بیشتر و بیشتر و این بار پسر پرتغالی در معبد خودشان آنها را قربانی کرده، شکست داده و آن شب چیزی جز ستایش او نداشتند... نه، نداشتند...

او سی و چهار ساله است و حال آقای گل بانوی پیر؛ آقای سری عشق، در صورتی که دگردیسی جسمی رونالدو از فصلی به فصل دیگر خبر از مرارتی که در خلوت کشیده بود می داد. با این نهیب که هیچ چیز ارزشمندی، آسان به دست نخواهد آمد.
پس خودمان را فدای هر ستایشی برای توصیف او خواهیم کرد.
تولدت مبارک
نویسنده: ابوالفضل کریم آبادی