پیاتک؛ هفت‌تیرکِش روسونری

دل‌نوشته‌ای در وصف ستاره جدید تیم میلان، کریشتوف پیاتک...
دل‌نوشته‌ای در وصف ستاره جدید تیم میلان، کریشتوف پیاتک


کودکان میلانی با اسلحه های پلاستیکی وارد استادیوم می شدند، تَق تَق، صدای آن ها بیانگر شلیک هفت تیر کِش تیم شان به سوی دروازه ها بود، یکی پس از دیگری، پشت سرهم، یک قاتل تمام عیار، کسی که می گویند اهل لهستان است، گفته اند آمده تا جای هیگوایین را برای شان پُر کند.اسمش را بارها بعد از هر گلش فریاد می زدند، می گفتند و می گفتند:پیاتک،پیاتک... برخی فریاد زده، یکی با قهقه و دیگری با چند قطره اشک، اما فقط او بود که تحسین می شد. اوست که ژنرال دیوانه خودش کرده بود.
برای میلانی ها هفته ای فوق العاده سپری شد، رم در فلورانس لِه شده، بانوی پیر مقابل آتالانتا میخکوب شده و آن ها یکی از آن غول هایی که در صف صعود کنندگان به دور بعدی جام حذفی بودند، آن هم با کیش و مات کردن مربی افسانه ای خودشان، با حذف کردن ناپولی پُر ادعا.

همگان او را لواندوفسکی آینده می دانند، خودش را میلانی تمام عیار می داند و باطرفدارانی که اگر می‌خواهند روشنایی ابدی را تجربه کنند، گذشته و آینده را از ذهن خود کنار گذاشته اند و در زمان حال مانده اند و از این روز ها لذت می برند و لذت.
در میلان مهاجمانی آمدند و رفتند،یکی پس از دیگری، برخی از آن ها در یادها ماندگار و تعدادی دیگر خرید ها اشتباه خوانده شدند. اما پیاتک آفتابی دیگر، هیچکس نمی تواند مالک غروب خورشید جهنم شود.آن طور که یک روز باهم تماشایش می کردیم. آن خورشید جهنم پیاتک است. غروبی که باهم تماشا می کنیم، پایانش شکست رقیبان میلان است.
گتوزو بر وصف پیاتک گفته است: "پیاتک؟ او مانند پلیس آهنی است. او هرگز صحبت نمی کند."
گتوزو در حال بدل شدن به یک مربی کامل و تمام عیار است. گاهی تا مرز اخراج شدن می رود ولی سربازانش او را باری دیگر به آغوش می کَشند. روزگاری او را در پازل هر قهرمانی در میلان شاهد بودیم و حال وقتش رسیده که با کت و شلوار مربیگری اش  جام را بالای سر ببرد.
به راستی که میلان چقدر زیباست، آیا اینطور نیست؟
نویسنده؛ ابوالفضل کریم آبادی ( صدر )