یادداشت اختصاصی مدال به مناسبت تولد علی کریمی/ چهل سالگی

دریبلهای کشویی، پوشیدن لباس بایرن مونیخ، ستاره تیم بلاژویچ، عصبیتهای هرازگاهی، زبان تند یا هر فاکتور دیگری ما رو به علی کریمی میرسونه ......

دریبل‌های کشویی، پوشیدن لباس بایرن مونیخ، ستاره تیم بلاژویچ، عصبیت‌های هرازگاهی، زبان تند یا هر فاکتور دیگری ما رو به علی کریمی می‌رسونه. اما چیزی که درباره رابطه ما با علی کریمی مشترکه، روزیه که اونو شناختیم. همون بازی معروف فوتسال بین تیم فتح و استقلال که ستاره شماره 8 از دلش بیرون اومد. دریبل هایی که اون روز توی ورزشگاه 12هزار نفری آزادی به صادق ورمزیار و باقی ستاره‌های استقلال زد، برای سالها تکرار شد. فرقی نمی کرد مدافعان استقلال و پاس و سپاهان جلوش صف کشیده باشن، یا زی الیاس و فرانچسکو توتی و مدافعای سختگیر بوندسلیگا. علی کریمی به دنیا اومده بود که دریبل بزنه و لذت ببره. دریبل بزنه و جلو بره. مثل روزایی که تیم برانکو رو با دریبلای کشوییش تا نیمه نهایی آسیا رسوند و بعد از رفتن خودش و دریبلاش، دیگه هیچ‌وقت رنگ نیمه‌نهایی رو تو آسیا ندیدیم.
علی کریمی خوش‌دریبل بود، اما خوش‌شانس نه. ستاره‌ای که دقیقا بین دوتا از بهترین نسلای فوتبال ایران بازی کرد، اما تو هیچکدومشون جایی نداشت. درست تو همون روزایی که نسل طلایی 98 فرانسه داشتن تیکه‌های غرور شکسته‌مون رو با رسیدن به جام‌جهانی بند می زدن، علی کریمی به پرسپولیس اومد و فرصت بازی توی جام جهانی رو به جرم جوونی پیدا نکرد. وقتی هم که تیم کارلوس کیروش عادت نرفتن به جام جهانی رو از سرمون انداخت و به برزیل رفتیم، آقای شماره 8 به حوالی 36سالگی رسیده بود و پشت سد موند.
علی کریمی این روزها دنبال زنده نگه داشتن سپیدروده... مردی که توی تموم سالهای بازی‌اش لشگر یکنفره بود... حالا تک‌و‌تنها روی نیمکت سپیدرود نشسته تا نذاره امید گیلان ناامید بشه. ستاره‌ای که با محبوبیت و یاغی‌گری دوست‌داشتنی‌اش از هر سد بلندی عبور کرده، حالا برای عبور از بحران 40سالگی تنهاتر از همیشه به نظر میرسه... تنهای تنهای تنهای در شهری که زمستوناش پربارون و سخت به نظر می‌رسه.

تگ ها


فوتبال