یادداشت اختصاصی؛ پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایان

«پایان تلخ، بهتر از تلخی بی‌پایان.» همچون همیشه خبر کوتاه بود ......

«پایان تلخ، بهتر از تلخی بی‌پایان.» همچون همیشه خبر کوتاه بود؛ فقط دو کلمه: زیدان رفت... چنددقیقه پیش بود که خبر رسید زیزو و پرز لحظاتی بعد یک کنفرانس خبری فوری خواهنداشت. شاید تمام قلب‌های فوتبالی و قطعاً تمام قلب‌های رئالی لحظه‌ای ایستادند و تپش‌های بعدی را با بهت و تردید ادامه دادند... با ریتمی جدید... صفحات هواداری مادریدی نوشتند: «ما از این کنفرانس‌ها خاظره‌ی خوشی نداریم...» خداحافظی اشک‌بار و غریبانه‌ی ایکر مقدس، اخراج کارلتو که رویای دسیما را واقعیت بخشیده‌بود و... پرز پشت میکروفن آمد و گفت: «من تمام تلاشم رو کردم تا نظر زیدان رو عوض کنم؛ ولی انگار هیچ‌کس نمی‌تواند این کار را بکند.» فلورنتینو راست گفت. همه‌ی ما مرد فرانسوی را خوب می‌شناسیم. تصمیم می‌گیرد؛ و عمل می‌کند. نابغه‌ی بی‌بدیل اواخر قرن بیستم و آغاز قرن بیست‌ویکم، همیشه در اوج خداحافظی کرده‌است. وقتی از بازی در تیم ملی کناره‌گیری کرد، هنوز می‌توانست چندسالی بازی کند؛ نه مثل یکی از آن بازیکنان معمولی که فقط در تیم حضور دارند و به احترام کسوت و افتخارات گذشته‌شان، همچنان جایگاهی ولو پایین‌تر از گذشته برای خود حفظ می‌کنند و همه می‌پرسند، «پس کِی می‌رود؟» زیزوی بزرگ همچنان می‌توانست مرد اول خروس‌ها باشد. زمانی که با چشمانی اشک‌بار لباس بازی در رئال مادرید را هم برای همیشه از تن درآورد، قصه همین بود؛ هنوز می‌توانست چندسالی مغز متفکر کهکشانی‌ها در میانه‌ی زمین باشد. در لباس مربیگری هم اسطوره ترک عادت نکرد. کمتر از سه سال پیش، پس از طی مراحل اولیه‌ی مربیگری در تیم‌های پایه و دستیاری کارلو آنچلوتی، تیم ویران‌شده‌ای را از بنیتز تحویل گرفت. تیمی را که از کوپا دل ری حذف شده و در اواخر نیم‌فصل اول اختلافی دورقمی با بارسلونای صدرنشین داشت را به سوی یازهمین قهرمانی اروپا هدایت کرد و اختلاف با رقیب همیشگی را به یک رساند. سال بعد علاوه بر لیگ قهرمانان، لالیگا را هم به مادرید آورد و تنها در جام حذفی مغلوب مصدومیت‌ها و گل‌به‌خودی دانیلو شد که بدترین دوران فوتبالش را می‌گذراند. و قصه‌ی امسال هم که هنوز پیش چشم‌مان است... قهرمان مادرید زمانی غزل خداحافظی را خواند که همه می‌پرسیدند، «مگر از این بالاتر هم هست؟» پاسخ این سؤال را فقط خود زیدان بلد است: رفتن در اوج. او همیشه زمانی نقطه‌ی پایان را گذاشته که تمام چشم‌ها و گوش‌ها منتظر اپیزود بعدی بوده‌اند. همیشه کاری کرده که او را با اشک و آه بدرقه کنیم و با بهت برایش دست تکان دهیم. به همین خاطر او زیدان است و بقیه نه. بازیگری که صحنه‌ی آخر نمایش را خود می‌نویسد و اجرا می‌کند: حداحافظی باشکوه، به‌جای انتظار برای روزی که فریادهای «حیاکن، رها کن» قسمت پهلوان مرده شود؛ که همه می‌دانیم در این دنیا فقط پهلوان زنده را عشق است. این بار هم او رفت و ما تنها با یک تصویر او را به یاد خواهیم‌آورد: قهرمانی، غرور و افتخار. نویسنده:سامان کاظمی

تگ ها


یادداشت‌های اختصاصی رئال مادرید لالیگا فوتبال