یادداشت های مهدی یزدانی خرم و زهرا عبدی در مورد خودسوزی دختر فوتبالی

دو نویسنده شناخته شده ادبیات داستانی ایران به خودسوزی دختر فوتبالی در فضای مجازی واکنش نشان دادند....

دو نویسنده شناخته شده ادبیات داستانی ایران به خودسوزی دختر فوتبالی در فضای مجازی واکنش نشان دادند.

به گزارش مدال - خودسوزی دختر هوادار فوتبال واکنش های متفاوتی را در محافل ورزشی و غیر ورزشی به همراه داشت.به گونه ای که برخی از نویسنده گان شناخته شده سال های اخیر نیز به این موضوع واکنش نشان دادند.

نگاهی خواهیم داشت به پست های اینستاگرام دو نویسنده شناخته شده سال های اخیر که در مورد این اتفاق عجیب دغدغه های خود را در فضای مجازی منتشر کردند.
مهدی یزدانی خرم نویسنده شناخته شده ادبیات داستانی ما که اتفاقا یکی از دوست داران تیم فوتبال استقلال نیز محسوب می شود و همین‌طور زهرا عبدی که یکی از فعالان حوزه ادبیات و بی تردید یکی از بهترین هاست.

وقتی تماشای فوتبال کار را به آتش کشاند
سوختن... یکی از مشهورترین انواعِ اعدام و تعذیب در قرون وسطا علیهِ جادوگران و متحدانِ شیطان سوزاندن‌شان بود. درواقع تعداد شگفتی از زنان در چند سده سوزانده شدند تا رستگاری پدید آید! اما اختراعِ خودسوزی انگار مدرن‌تر بود. امری هولناک که از فرطِ استیصال رخ می‌داد. یکی از وحشتناک‌ترین انواعِ مُردن. سوختن نسوجِ خیس بدن، عبور لایه‌های گرما از پوست و چربی و بعد رسیدن به اندام حیاتی. خفه‌گی ناشی از دود و در نهایت مرگی که اگر رخ دهد دردناک خواهد بود. حال این‌که یک دختر عشق فوتبال به هر دلیلی چنین تطاولی بر خود رواداشته بی‌نهایت هول‌ناک است. برای من نه حرف‌های فلان آدم در بهمان کشور کوچک‌ترین اهمیتی دارد، نه این‌که این دختر دچار بیماری‌هایی بوده که تشدید کرده چنین موضوعی را. این بدنِ سوخته جای رقاصی سیاسی نیست. رئالیسم آن روشن است مثل داغی آتش پروار از بنزین. و این‌که شرم بر ما که سال‌هاست قصه‌ی زنان و ورزش‌گاه لاینحل مانده. تا حرف‌اش هم می‌رود هستند کسانی که غمزه آیند و بگویند این همه مشکل و شماها دل‌تان خوش است و... بله، من دل‌ام خوش است. خوب‌تان شد؟ کسی تن‌اش را نابود‌کرد تا نشان دهد حق‌دارد زندگی کند. مسائل انسانی کلِ جهان را حل کردید و حالا اگر عیبی ندارد تماشا کنید این انسانِ خوابیده بر تخت را که تمامِ جان و تن و ذهن‌اش درد است. تا کی قرار است برای اموری بدیهی چون تماشای یک بازی فوتبال چنین هزینه داده شود؟ بی‌نهایت غم‌گین‌ام و ایمان دارم از فردا چهار انگ ساخته می‌شود که سحرِ سوخته، خواهرِ سوخته‌ی من فلان و بهمان بوده. دل‌ام می‌خواهد شعار بدهم. دل‌ام می‌خواهد عصبانی باشم و ‌به تاریخِ سوختن فکر کنم، به قصه‌ی استیصالِ آدم‌ها. من صدها بار روی سکوهای آزادی نشسته‌ام، امجدیه و تختی. کنار آدم‌هایی که از هر لون و نوعی بودند و اعتقادی هم نداشتند که دارند افیون‌زده می‌شوند. ول کنید تو را به خدا. اصلن فوتبال افیون توده‌هاست. اصلن ما عاشقان فوتبال لمپن‌ایم و شمایان اربابِ هنر. حالا تنی روی تخت با نود درصد سوخته‌گی در مرزهای مرگ پرسه می‌زند و من نمی‌توانم هیچ کاری بکنم مگر متهم‌ام کنند به افیون، فلان وراجِ آن‌ورِ مرز یا بهمان جریانِ منتقد. گور پدر تمامِ این‌ها. پیام آشکار است، یادم می‌آید همین پانزده سال پیش وقتی در برخی کتاب‌فروشی‌ها دختران به کار گمارده شدند، چه حجمی از تهمت و افترا و تحقیر تحمل کردند. بی‌نهایت. امری که حقِ طبیعی‌ست و انسانی تبدیل شد به یک تابو که باید شکسته می‌شد. و حالا تماشای فوتبالی که امری بی‌نهایت ساده است کار را به این‌جا رسانده... به آتش. وای بر ما.

مهدی یزدانی خرم

آثار:به گزارش اداره هواشناسی فردا این خورشید لعنتی - من منچستریونایتد را دوست دارم - سرخ سفید - خون خورده

 

تا ابد در ذهن ما شعله وری
جلوی چشمانت را نگیر، سرت را بر شانه‌ام بگذار خواهرکم. از ما جز همین شانه های تکیده چیزی نمانده است. آفتابِ فردا بی رحم تر از آن است که هنگام سربرزدنش، روزگار سوخته‌ی این سرزمین یادش مانده باشد. 
روزگار سوخته روزگاری است که حتا خاکستری از آن برجای نخواهد ماند. حتا یک روز برای روزگار سوخته، عزای عمومی اعلام نخواهد شد. 
حتا دریغ از یک خط سیاه مورب گوشه‌ی تلویزیون. 
خبر سوختن تو و روزگارت را هیچ گوینده‌ی اخباری نخواهد خواند. هیچ‌کس برای اینهمه حریق، کاری نخواهد کرد.
تو تا ابد در ذهن ما شعله‌ور خواهی ماند چرا که تو نماد روزگار سوخته‌ی مایی خواهرم. 
چگونه این تصویر را از یاد ببریم. هیچ‌کس از یک روز شعله‌ور حرفی نخواهد زد چون معادلات دیگری در میان هست خواهرم. معادلاتی که به اندام ِسوخته‌ی روزگار تو هرگز کاری نداشته و نخواهد داشت. 
می‌گذارم این تصویر گوشه‌ی ذهنم شعله‌ور بماند تا مثل حریق و آوار پلاسکو، مثل سوختن سانچی، مثل زلزله سرپل ذهاب، مثل سیل لرستان، مثل ... به فراموشی سپرده نشود. تو را شعله‌ور به یاد خواهم سپرد تا سکوت اختیار نکنم روزگار سوخته‌ات را. 
حالا به من نگاه کن، فقط من و تو برای هم مانده‌ایم. صورت از من مپوشان و سرت را بر شانه‌ام بگذار خواهرم.
از من و تو فقط همین شانه‌های تکیده برای هم، از آنها فراموشی، از آنها حتا دریغ از یک نوار اریب سیاه گوشه‌ی جعبه‌ی دروغ، گوشه‌ی این سوخته‌روزگار ما....

زهرا عبدی

آثار:روز حلزون - تانمامی - تاریکی معلق روز