یادداشت ویژه / رنسانس؛ تو که هستی؟ چه زیبا هستی! او گفت؛ من دلپیرو هستم

تقویم را معطل پاییز کرده بود، او؛ خدا! او کسی بود منتظر پاییز، عصرگاه بیشه ها پاییز میخواندند ......

تقویم را معطل پاییز کرده بود، او؛ خدا! او کسی بود منتظر پاییز، عصرگاه بیشه ها پاییز میخواندند. بر دریاچه های آبی، شب را در آغوش کشید تا فرزندش را آهسته و آهسته به روی خاک بیاورد. تا آمد. او! دلپیرو به دنیا امد. یک رنسانس دیگر (تولدی دوباره)؛ و حال چهل و چهار سالگی ات مبارک الکس.

آدم های بزرگ را با آمار و ارقام می خوانند. اما او چه؟ آنی که نوشته های داخل رمان و افسانه ها برایش ناخودگاه به صدا می آیند. خودشان می خوانند. آمار و ارقام را به هیچ میگیرند. آرام و آرام که گوش را به قلب بسپارید، متوجه خواهید شد که صدای کلمات نیست. این آواز خداست که می خواهد خاطرات فرزندش را تعریف کند، فرزندی از دِل تورین.

الکس من دیدی داری پیر می شوی! امروز ناقوس ها سر صدا برپا کردند، شیپورها به صدا در آمدند. مگر مارادونای من نگفته بود که تو پیر نمی شوی؟ مگر تو نگفته بودی هرگز بانوی پیر را ترک نمی کنی؟ مگر تکرار نکرده بودی که یک جنتلمن واقعی هرگز بانوی خودش را ترک نمی کند. پس چرا در قامت پیراهن راه راه سفید مشکی خود نیستی. راست می گویند توپ برایت نغمه بی وفایی خوانده؟ ناز کرده و از تو دل کنده و به آغوش دیگری پیوسته.راست است که می گویند چند سالی است که کفش هایت را آویختی و تنها ترین تنها ها شدی.
روزگاری طرفداران روی سکوها شعار " Un capitano, c’è solo un capitano " بنر را بالا می بردند و بالا و نام دل پیرو را تکرار کردند و تکرار.

او در طی سال حضورش در یوونتوس گل های فراوانی زده بود ،از مو به مو آن ها خاطره داریم. درخشش در برنابئو فتح سرخوشانه دروازه کاسیاس که مادریدی ها را وادار ساخت بلند شوند و برای دست بزنند و ستایشش کنند.
بی شک بهترین ستایش ها برای او بود. ستایش برای کسی خواهد بود که هر کس به مقتضای آنچه می فهمد بکوشد و خوب باشد و الکس همیشه جان می کَند_ بی ادا_ بی ادعا. فقط او بود که ما را عاشق فوتبال و خدا می کرد. او الکس، فقط دلپیرو بود که مارا محو خودش می کرد.
الکس که بانوی پیر را ترک نمی کرد.زمانی هوای سردی بود، دل آلپی دیگر جای ماندن نبود، گفته بودند آن ها تبانی کرده اند، دروغ بود، اما چاره ای نبود، زلاتان رفت، امرسون و کاناوارو رفتند همراه یک دیگر! تورام به برادرانش پشت کرد و رفت، زمزمه جدایی بوفون پیچیده بود، اما همین که الکس ماند، بزرگان ماندند، ندود، بوفون، کیلینی و.
با وجود پیشنهادات فراوان، جوابی چون خیر بر زبان نیاورد، گفته بود یک جنتلمن واقعی هرگز بانوی پیر خودش را ترک نخواهد کرد.
او ماند و شد آقای افسانه های مردم تورین، او ماند و شد مرد میدان های بزرگ، او شد قهرمان داستان فرزندان تورین، الکس شد فرمانده نابودی آلمان در وستفالن.

در کنار او تمامی لحظه ها به سکوت وادار می شدند. همه طرفداران، همه و همه محو او بودند.از تماشاگران بر روی سکو ها تا بازیکنان بر آن چمن سبز. با او واقعیت و تخیل آمیخته یک دیگر می شدند. ضرباتش چسبیده به تور بود.
مسیر توپ هایش را که دنبال می کردیم ندای گل را فریاد می زدیم، خوشحالی می کردیم.
او را اولین بار از دیدار با فیورنتینا توصیف کردیم. خبر از ظهور یک ستاره، کسی با یک ضربه بیرون پایش در دقیقه نود پیروزی را به هواداران تورین هدیه داد، یک جواهر در کنار جانلوکا ویالی. فلورانسی ها را به زانو و فردای آن روز روزنامه ها گفتند، الکس جواهر جدید دل آلپی را بشناسید.

شازده کوچولو می گفت؛
بزار يه راز در گوشِت بگم:فقط از دريچه قلبه كه يک نفر مى تونه همه چيز رو درست ببينه. پس با قلب خود تا زمانی که است به او خیره شوید و خیره...
نقطه سر خط.

✍نویسنده؛ ابوالفضل کریم آبادی ( صدر )

تگ ها


یوونتوس سری آ فوتبال