یادداشت ویژه مدال / لوپتگی؛ پس دادن سوییت ماه عسل؛ جهنم ارزانی او باد

قلم ها تیز شده، صبرها لبریز شده، تابوت به آسمان ها رفت، برای لوپتگی چیزی بالا تر از نیش و کنایه این است که او باعث به سُخره گرفتن رئالی ها شده، پس جهنم ارزانی تو باد آقای لوپتگی به قلم نویسنده مدال؛ شکست برابر بارسلونا با این نتیجه پذیرفتنی نبود ......

قلم ها تیز شده، صبرها لبریز شده، تابوت به آسمان ها رفت، برای لوپتگی چیزی بالا تر از نیش و کنایه این است که او باعث به سُخره گرفتن رئالی ها شده، پس جهنم ارزانی تو باد آقای لوپتگی
به قلم نویسنده مدال؛ شکست برابر بارسلونا با این نتیجه پذیرفتنی نبود. نه نبود و این فاجعه هرگز از یادها نخواهد رفت، خیر؛ هرگز از یادمان نخواهد رفت.

فلورنتینو پرز خوابش را نمی دید در چنین مخمصه ای گرفتار شود. پیش از آن تصور می کردیم که لوپتگی در بهترین حالت مقابل تیم های کوچک قوی باشد و مقابل تیم های کوچک متوسط، متوسط! اما عملکرد آن ها در چند بازی اخیر چیزی به فاجعه نزدیک بود، آن ها گِره خورده بودند به ناکامی، فقط ناکامی، آن ها به اندازه یک سلول بدن بودند در مقابل نام پُر آوازه شان که کهکشانی می خوانیم.

آن شب را یاد دارید؟ همان شبی که مهتاب در آسمان شاهد لِه شدن آلبی سلسته مقابل لاروخا بود، همان دقایقی که سپری می شد و آرژانتین بدون مسی، بدون افسانه اش، مقابل مردان لوپتگی زانو زدند، میخکوب شدند. مردان سمپائولی خُرد شدند و بعد از گل ششم ایسکو برای اسپانیایی ها، همه لنز ها بر مسی خیره شد؛ به عکس العمل هایش و چیزی که شاهد بودیم آن بود که مسی ترجیح بدهد بازی را تماشا نکند نماند و رفت.

حال روزها گذشته، این خنده های مسی بود تا چهره بر هم ریخته لوپتگی، آن چهره شاد مسی بود تا اخم های برهم رفته لوپتگی، چشمان مسی باز بود برای تماشای میخکوب کردن رئال و لوپتگی تا کبود شدن زیر چشمان لوپتگی، دشنمام ها به سراغ او آمده است. همان سِیل انتقاد ها که روزگاری که هدایت ماتادورها را داشت همه بعد از شکست دادن آرژانتین ستایشش می کردند، لوپتگی را دوست داشتند چون آن شب آرژانتین را ویران کرده بود.

در کنار همه این‌ ها خیلی ‌ها اعتقاد دارند دشواری رئال نه فنی بلکه روانشناسانه است. اینکه ستاره ‌های رئال از حضور لوپتگی در برنابئو استقبال نکرده‌اند. اینکه او را نمی‌فهمند و نپذیرفته‌اند. اینکه چیزی در چهره رئالی ‌ها موج می ‌زند یادآور دوران تلخ مورینیو است. اینکه فاصله ذهنی بازیکنان و مربی خواه ناخواه عملکرد تیم را به نزول کشیده و رئال به چنین ورطه‌ای غلطیده. با این وصف که مورینیو با رئال هم چنین کابوسی را در بیداری دیده است.

عجب فصل تلخی، او حتی کریسمس را هم با رئالی ها جشن نگرفت، حتی نتوانست این نیمکت سرد برنابئو را حس کند. اما او که خوب می دانست اینجا مادرید است و زمانی برای کسی متوقف نخواهد شد، او که خوب می دانست بزرگترین مربیان دنیا بعد یک لغزش چطور سرشان را پایین انداختند و بدون هیچ نامه ای رفتند و رفتند، این ها را نمی دانست؟
مردانش که نه، بازیکنان رئال برای طرفداران چیزی شبیه به یک مرد نبودند، بودند .؟؟
گرت بیل بود اما بی ثمر و پوچ ایسکو هیچ و هیچ_ مودریچ و کروس کاملا سر کلافگی آسنسیو آمد ولی چیزی تغییر نکرد. مارسلو بود اما مصدوم شد او هم کاری نمی توانست بکند زیرا کابوس زمانی تمام می شود که آفتاب طلوع کند و شما از خواب بیدار شده باشید برای او مصدومیت شاید غروبی تلخ تر بود.

اکنون رئال مادرید با چهارده امتیاز در مکان نهم ایستاده، فاصله اش تا صدر و بارسلونا به هفت امتیاز افزایش یافته است.
مربی بعدی رئالی ها خوب می داند که این اختلاف امتیاز تا حدودی یعنی قِید لیگ را برای این فصل زدن زیرا این بارسلونا چنین تعبیر شده است ( فقط پیروزی ). مربی بعدی خوب می داند که در سایه درخشش بی حصر زیدان محو خواهد شد با این تفاوت که ما در فوتبال به این ایمان آوردیم که به " معجزه اعتقاد داریم .

رئالی ها فقط با معجزه از این مخمصه بیرون خواهند آمد با معجزه...
خداحافظ آقای لوپتگی؛ شاید دوباره بِبینمت. آن هم در جهنم.

نویسنده؛ ابوالفضل کریم آبادی ( صدر )

تگ ها


رئال مادرید لالیگا فوتبال