یادداشت ویژه مدال/ پوچتینو؛ درب های بهشت به روی او باز شده

"رئال بیدار شو" این بود از همان تیتر هایی که رئالی ها در مخمصه ناکامی ها گرفتار می شدند، "رئال کهکشانی باش" باز هم گفته بودند و رئال یک رهبر می خواهد، آن ها فقط یک بزرگ می خواهند ......

"رئال بیدار شو" این بود از همان تیتر هایی که رئالی ها در مخمصه ناکامی ها گرفتار می شدند، "رئال کهکشانی باش" باز هم گفته بودند و رئال یک رهبر می خواهد، آن ها فقط یک بزرگ می خواهند. یک انسان بزرگ..
این جادوی سپید نیاز به جادوگر دارد و آن جادوگر می تواند پوچتینو باشد، نمی تواند او باشد؟

این روز ها، به طور عجیبی آمیخته شده به پوچتینو و رئال مادرید و از آن روزهایی بود که رابسون به بارسلونا خیر می گفت. اما روزگاری به یک دیگر گِره خوردند و عشق آغاز شد.

جاناتان ویلسون در کتابش از برایان رابسون گفته بود، کتابی که ادیب شیفته فوتبال برایمان تعریف کرد، قصه دکترحمیدرضا صدر از زبان ویلسون عجیب به این روزهای رئال و مرد آرژانتینی شبیه است، شبیه نیست؟ پس این قصه درب های بهشت را می خوانیم و می خوانیم.

جاناتان و حمیدرضا صدر از رابسون و بارسلونا گفتند و ما می خواهیم گذشته را به حال منگنه کنیم.
پیشترها بابی رابسون دو بار پیشنهاد غول اسپانیایی را رد کرد، به هیچ گرفت. اولین آن وفاداری اش با ایپسویچ بود که ما را عاشق کرد، دومین آن ها به تیم ملی انگلستان که باز هم ما را عاشق تر کرد، او معنای بخش زیادی از وفاداری به این فوتبال بود.
اما آن پیشنهاد، همان اخرین ها، با قبولی او همراه بود، رابسون آمد. به نوکمپ پا گذاشت و تاریخ تکرار شده، یکی دیگر از دل انگلستان و دیگری برای رقیب دیرینه بارسلونایی ها، اما افسانه برایمان زنده شده....

بازی با منچسترسیتی به پایان رسیده، سه امتیاز خانگی دیگر از کَف رفته، هوای اسپرز ابری بود و سرد، پوچتینو که احساس می کردیم بر فراز ابرها پرواز می کند و پرواز، به پیروزی تیمش مقابل رئالی ها دِل بسته بودیم، به لِه کردن زیدان و رونالدو، اما تابلو افتخارات خالی ماند و خالی، آمار و اعداد چیزی چون هیچ نیست، آن عدد فقط و فقط، صفر است.
آن هایی که تاریخ فوتبال دنبال می کنند و غول خفته اسپرز را دیده اند، قطعا کلایوآلن را می شناسند، کسی که خیلی دوستش داشتیم.
جملات آلن برای ما همچنان زنده است.
کلایو آلن: من مونتسکیو هستم، البته از نوع انگلیسی، من امپراتور تاریخ مدرن بریتانیا هستم البته از نوع ورزشی به اسم فوتبال و عصر روشنگری برای تاریخ باشگاه تاتنهام.

می گفتیم پوچتینو می تواند کلایو باشد،عصر روشنگری برای تاریخ باشگاه تاتنهام، او همانی شد که ما زمزمه می کردیم. آن شب که آن ها در ومبلی رئال را خاکستر کردند، مردان اسپانیایی با لباس های سپیدشان شکست شان را تلخ تعبیر کردند.
حال یک واژه اسپانیایی را از فرط تکرار در متون آن ها فراگرفته ایم:

( El fracaso es muy amargo)
واژه ای به مفهوم "شکستی بسیار تلخ " که از زبان کاپیتان راموس بیان شد.
گری نویل می گوید که وقتش رسیده موریسیو از اینجا دِل بکند و برود جایی که خواهان او هستند،باشگاهی خیلی بزرگ تر تاتنهام، آن جا می تواند مادرید باشد.

بعد از شکست مقابل سیتیزن ها، موریسیو پوچتینو در مصاحبه‌ای عجیب اعلام کرد تمرکز باشگاه تاتنهام روی بردن جام نیست و او در حال حاضر بدترین حس را در بیش از چهار سالی که رهبری این تیم را به عهده داشته دارد.

نویل خرید های تاتنهام را زیر ذره بین بُرده که همه ما به آن آگاه بودیم، آن ها فقط ۲۹ میلیون پوند خرج کرده اند و این تابستان، این فصل خرید آن ها مانند افتخار چهارساله اش هیچ بوده، بدون خرید که این نگرانی ها را قبل از شروع لیگ، دوچندان کرده بود.

راه و رسم پوچتینو خیلی شبیه رئالی شده که در چند فصل اخیر نشان داده که راه و رسم کهکشانی را کنار گذاشته، دیگر خرید چشم گرد کن نداشته است..
می دانیم که او نیامده تا برای همیشه از نیمکت ومبلی تا وایت هارت لن بنشیند و انتظارات طولانی هم ندارد که مثل ونگر برای یک باشگاه پدر وفادار بماند...

اما چه چیزی او را از رئال دور کرده و در تصمیمش تزلزل ایجاد کرده است؟

ویلسون گفته است که رابسون هرگز به راز و رمز سوی دیگر زندگی در نوکمپ دست پیدا نکرد. می گفت "... حال و هوای نوکمپ سیاسی بود و من از آن حیوان های سیاسی نبودم"

آیا مشکل پوچ این است؟ حال هوای کاتالان در مادرید یکی شده؟ به هر حال درب های بهشت به روی او باز شده، درب های برنابئو، درب هایی که هاینکس در اولین مصاحبه اش، برنابئو را بهشت خطاب کرده بود.

سولاری بر روی نیمکت نشسته، به طور کاملا موقت، اما سخت است که به او دل ببندیم؛ سخت نیست؟ چرا هست...

تگ ها


رئال مادرید لالیگا فوتبال